امروز چند ساعتی، ازادی مطلق دارم.....دست و دلم فقط به نوشتن میره....
دلم می خواد از چیزی که برام با ارزشه براتون بگم.....حدود شیش هفت سال پیش.....
یه زمانی.......وقتی کوچیک تر بودم........تصمیم گرفتم بخونم..........اره............
...............آواز بخونم........ههه!!!!:()
عجب......:)
چرا یه هو غمم گرفت......ها ها.........اشکای لعنتی...."//
بگذریم
حتی کلمش انقد ظریف و حساسه که اشکمو در میاره........درسته......
من یه ارزو داشتم ..........
هیچ ربطی به درس خوندن نداشت.........
اون روزایی که کرونا حمله کرده بود...من یه بچه راهنمایی بودم......وقتایی که ازاد بودم اهنگ گوش میدادم....
کیلیپ خواننده های مختلف رو زیر و رو میکردم......از تمام سبکا....... پاپ کلاسیک سنتی فارسی انگلیسی....
گاها زبونایی که سر در نمیوردم.....میخوندم..........تو حموم.........تو دستشویی...وقتی صداهای ضبط شده اون
زمانو میشنوم دلم میخواد برم تو دیوار.........گم و گور بشم.......کمال ال سمممم:))
حجم درسای مدرسه ای به نام سمپاد (اصولا میگن تیزهوشان.....من با این کلمه مخالفم......بهتره بگیم تلاش بیشتر
در یه بازه زمانی مشخص)به هر حال تلاش زیادی می طلبید....از درس خوندن پشیمون نیستم........به هیچ وجه
ولی اواز خوندن روحمو به بازی میگرفت ........فرقی نداشت از شیر مرغ تا جون ادمیزاد...میخوندم.......
تقلید میکردم بیشتر......فرصت کلاس و استاد هم که هیچ
فک میکنم استارتش حتی مال قبل تر بود .....چهارم ابتدایی......ممم......اره....... اره... از شرکت توی مسابقات قران رشته قرائت استارت خورد....رنگ صدای عبدالباسط رو خوب میگرفتم.......تا خود راهنمایی و مسابقات استانی و قطب هم ادامه داشت......باختم........همونجا هم تموم شد تقریبا.........البته بهتره بگم شیوه متفاوتی به خودش گرفت
سال دهم برگشتم به زادگاهم.......شهر کوچیک و دوست داشتنی من.........فکر میکنم اینجا هم بمیرم....
به احتمال زیاد...(وصیت نامه شد چرا)مسابقه هم در حد شهرستان و سر صف مدرسه......
این بار برای دوستان دبیرستانم میخواندم..........چقدر ممنون و قدر دانشان هستم.........چقدر حمایت و محبت از انها میگرفتم......در یادم به عنوان یکی از خوش ترین لحظات زندگیم مانده.............امیدوارم هر جا که هستید وجودتان شاد و سلامت در پناه خدا باشد(دلخوری هایی هم شد...نمی توانم فراموش کنم....اما محبتتان هم در دفتر دلم برای همیشه باقی می ماند)
برای جشن های مدرسه هم گاهی میخواندم.........گاهی هایده.....گاهی سلطان قلب ها...گاهی شجریان...
ایرج بستامی...گاهی هم انگلیسی....
هنوز هم حس کوپ کوپ و تپش دیوانه وار قلبم را قبل از اجرا به خاطر دارم.......
روحم ازاد بود........
برای لحظه ای انگار بال در اورده بودم
شادی و سرمستی ، بی همتا
از عمق وجودم رها بودم.......
اما صدای برخی این گونه زخم میزد.........
اخر یک دختر را چه به اواز خواندن.........دلم میریخت گاهی....حتی از اینکه این متن را بنویسم میترسیدم...
پژواک صدا ها..........در اینجا....... به هیچ جا نمیرسی...اینجا نمیشود یک دختر بخواند.....
بر فرض محال خواندی......که چه...........
صدایت را به نمایش میگذاری؟نکند وقیح شده ای........قهقهه
.....هههههههههه....هههههه....چه اشک های تلخی......چه سرد.......
بی رحمانه......وحشتناک

من یک انسانم .......ازاد رها بی پروا.............خدایم مرا بی بند افرید.......
.
.....مگر میتوانی به بلبل بگویی نخوان....افرینش صدایش را انکار می کنی؟...افرینش صدای مرا هم انکار کن.....
که البته من نه بلبلم و نه قطعا به زیبایی آن میخوانم..........
به جان شیرین و تلخم قسم ......فراموش نخواهم کرد.........هر چه میخواهی بگو.................اصلا من کَرَم.......کر
.......قفس ساختی، بساز........ولی به یاد داشته باش ...........

....من در زمین و اسمان پروردگارم بی قید و شرط ازادم .........میرقصم و پرواز میکنم..............
روح من در قفس بند نمیشود....
با شور و سرمستی.....عارفانه... جاهلانه ...عاشقانه...
.....رسالتی که در وجودم نهاد..... که عشق او را جار بزنم........
مدام زمزمه میکند.........با من........در خواب و بیداری........
جانان .....
نترس......
بخوان........
برایم از عشق بخوان..........
برای من................
تنها در راه من.....
تنها برای من.........
بنده ی عزیز من.........


پ.ن:سرشار از عشق باشید رفقا........اگه صحبتی بود.....خوش حال میشم توی کامنتا صحبت کنیم:)))......
مثل همیشه
( سِما از رقص عرفانی مولانا با نام"سـَماع" گرفته شده که مفصل بعد از کنکور از ان خواهم نوشت.......سما به معنی رقص و چرخش عشق و اتصال به معبود است....گاهی در معنی به سوی اسمان و گاهی در معنی شنیدن..... )
دوستدار شما sema..........