
میدانی صبر یعنی چه؟
از نگاه های طولانی چه میدانی؟
از اشک های پنهانی چه میدانی؟
صبر...
به آینده اندیشیدن
به خار نگریستن و
گل بهاری را در ذهن تجسم کردن...
از اینکه میشکنی همچون گلی خشکیده
اما باز ز نو جوانه میزنی
از تو
ممنونم
و به یاد داشته باش
تو انسانی...
سرشار از نقص و اشتباه
و گه گُداری
قلبی در یک نگاه
همین که در تکاپو
نگاهم میکنی
مرا کافیست...
وقت آن رسیده که آرام شوی
همچو نسیم سحرزاد...
آرام....و....آرام.....
با امید به لطفم به خود ایمان بیاور
و اگر سختی و رنج قلبت را آزرد
عشق را مرهم درد ساز
بدون شک عشق برای تو کافیست

همه گویند که رفتی از زمانه
همه گویند خدا خفته به خانه
همه گویند که بال من شکستی
که ندیدم حکمتی،قلبم شکستی
در آخر عشق من یعنی چه هستی؟
گمانم مرهمی از عشق بستی
از هیچ نترسم که تو جودی و وجودی
از هیچ نلرزم که تو درمان و دوایی
از عشق نخوانم ز که گویم ای الهم؟
از یار نگویم به کجا اشک گشایم؟
غیر از این بُده؟
هر حق تو هستی
ماندی تا ابد؟
با من تو هستی...؟
سِما
پ.ن...رفقا موفق باشید:}فدا سرتون😁🩵بای تا چندی بعد...sema