از اونجایی که ویرگول به مثابه اکسیژن خون بنده شده از خداحافظی معذورم(تعادل روانی به روایت تصویر...)...
چشمم به پست جالب جناب مبین افتاد و به نام خدا استارت میزنیم چالش جذاب جناب اقای حسین عزیز رو
همچنین
هلیا پنجت طلا بابت لینک(نه تگ:)))
همانطور که در جریان هستید اینجانبِ همه چیز خوار ،حتی با کله پاچه هم میانه خوبی داره اما با دنبه خورشت و ابگوشت خیر .....اما به دلیلی نامشخص در پنج سالگی تصمیم به اختراع دنبه اب کن خودکار گرفته که در مرحله یک نقاشی با دنبه ی به سیخ کشیده شده در ماکروفر به پایان رسید...(اوج خلاقیت).......


به شدت به کارای هیجانی و اکشن و ابرقهرمانی علاقه داشتم(دارم؟)....یه هو وسط دو سه تا پسر بچه یه دخترو میدی که داره همپای اونا قهرمان بازی میکنه....این سبکو به خاله بازی ترجیح میدادم:)...تخیل صد از صد......یادمه همیشه فک میکردم الان یکی از پنجره میاد تو و میگه تو را من برگزیدم........ برای نجات بشریت......فک کن رو پشت بوم ملت فیش فیششش پرواز کنی .....😂


با اینکه قد سما اونقدرام کوتاه نیس ولی کنار دوستاش کوتوله ای بیش نبودم:))...اینکه اونا زیادی بلندن به من مربوط نیس.....اما عزیز فلفل نبین چه ریزه.........استعداد اجدادی ورزشی منو دست کم نگیر........از کلاس سوم تا دهم (به جز کرونا)بعد مدرسه فلنگو به باشگاه میبستم.....عشق میکردم به معنی واقعی...مسابقه درون استانی هم میبردن مارو گاهی.......که دس خالیم بر میگشتیم اصولا........ولی خب خوش میگذشت دیگه ....گلومون از جیغ و داد بعد از بازی قدرت تکلم نداشت....استرس ؟......قشنگ قلب ادم میومد تو دهنش...کافی بود سرویس خراب کنی....یه مدت پاسور بودم....سپس به عنوان اسپک زن استخدام شدم........ولی بعد از کرونا به دلیل دیسک کمر بوسیدم گذاشتم کنار و به لطف پیلاتس عزیزم، دوباره بعد از سه سال درگیر فیزیوتراپی بودن ،90 درصد بهبودی یافتم:)))ایشالا بعد از کنکور مجددا تفریحی اقدام میکنم و کمر خود را به فنا میدهم


این موضوع در پست او میخواهد اواز بخواند به اندازه کافی گفته شده در اینده هم با شما و ویرگول عزیز کار ها دارم.....:).....نمیدونم این همه اعتماد به نفس و کله .... (عذر میخوام البته بهتره بگم جسارت:) از کجا اومده.....منی که تا پارسال جرئت فعالیت در هیچ فضایی جز دسشویی و حموم نداشتم الان میخوام برای رضای خدا و دل خودمم شده(شما هم که هیچی مثلا) بخونم.....
راستش تو این دو سال فهمیدم چقد عمر ادمیزاد کوتاهه و به عبارتی حتی به یه تف بنده.......پس حتی شده برای یه بارم که شده باید انجامش بدم......

کینه من از ریاضی مربوط میشه به نمره یک از ده سال اول راهنمایی..پوستم کنده شد به معنی واقعی...به مرور بهتر شد چون اینجانب سیریش بود و ول نمیکرد......هر چه او مرا پس میزد من میگفتم عزیزکم کجا تازه دارم میفهممت:}..اما عقیده دارم ریاضی یک مرز مشخص داره که اگه ازش بگذری اون موقع تازه از فهمیدنش لذت میبری(مخاطبین:فعععک نکنم:)))
سه سال دبیرستان از سعادتم بود که دو دبیر ریاضی ما که هر دو هم برادر بودند تدریس این درس را برعهده داشتند..اقای الف دهم و یازدهم....اقای ب دوازدهم..ریاضی دان هایی که تمایلی به شهرت نداشتند
هر سوالی میپرسیدی به بهترین شکل پاسخ میدادند....سال کنکور هر شب پی وی بنده خدا بودم
خلاصه از ریاضی خوشم اومده تازه امسال .......ولی درحد سوالات خیلی سخت......شرمنده

مرده بدم........زنده شدم......دولت پاینده شدم........عشق در نگاه اول.....
کاملا اتفاقی........دست سرنوشت........ در بدترین بحران زندگی من پدیدار شد........خواهم گفت
بله......جریان مرگ با رب انار پست اول.....اگه بابام از باشگاه نمیومد احتمالا الان روحم اینجا تایپ میکرد براتون😂😂😂
من میگم کمال همه چیز اینه که بفهمی هیچی،پوچی.......اون موقع تو همه چیز خواهی بود
