مری·۱۴ روز پیش《دعوتید به مراسم تدفین آرزوها》مرثیه ی روح:هولناک ستارهٔ رهنما، گرچه درخشان، افتاده است؛ و جدایی، مرز میان ماست.باد شمال هم کاری از دستش نمی آمدگمشده و تنها ولی هر باد نش…
مری·۲۲ روز پیشرقص اشک و داغ لالهدر حال رقص زیر نور لوستر های بزرگ.لباس آبی به تنش، همچون رقص بدنش، بینقص.چشم و ابرو به سیاهی شب طعنه میزد.بیپروا میرقصید، کنار زخم دیو…
مری·۱ ماه پیششب های بعد از تاریکیجدا شدی از من چی شد که از دستم رفتی، دلخوشی منسوختم نمونده جان به پیکرم ،خونه ی منگل ها شکفته شدن ،باز جدا هستم از وجودت ،آزادی منوجودم باو…
مری·۱ ماه پیشدو شب تاریکاول و آخر هر فکر چیه بنظرت !چه و چیزی از اون لحظه بخاطر میمونه.یادگاری، عشق،تعهد یا وفاداریخونه ذهن، خونه افکار، بهونس یا جهنمحرف ها بهانه…
مری·۲ ماه پیشهرشب مثل امشبگفتی برگرد. به احترامت، به حرمتِ همان پیوندی که بینمان بود، برگشتم. اما وقتی برگشتم، چرا دوباره همان زخمزبانها؟مگر میشود کسی به جگرگوشه…