جدا شدی از من چی شد که از دستم رفتی، دلخوشی من
سوختم نمونده جان به پیکرم ،خونه ی من
گل ها شکفته شدن ،باز جدا هستم از وجودت ،آزادی من
وجودم باورش نمیشه این قصه ،قلب من
غمت از قلبم و خونم بیرون نمیره، بدرود من
میدونم که از حالم و روزگارم بی خبری ،آشنای من
باغ و چمن گل میخوام چیکار وقتی کنارم هستی، امیدی وقتی همچون گل به آغوشمی ، خوش باور من
از صد گل برگ نازک تره تنت، آرزوی من
جان دلم ،بسته به نگاه تو، غوغای هستی من
به سر حد جنون کشیده، این دل دیوانه به خونم کشیده
به دام تو اسیرم، خوشی دیوانگی از من نگیر،سلام من
به یاد جوانهایی نوشتم که در خاک آرام گرفتهاند، و عشق و زندگیشان هنوز در خاطرههاست.
