ویرگول
ورودثبت نام
مری
مریلازم باشه می نویسمش
مری
مری
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

هرشب مثل امشب

گفتی برگرد. به احترامت، به حرمتِ همان پیوندی که بین‌مان بود، برگشتم. اما وقتی برگشتم، چرا دوباره همان زخم‌زبان‌ها؟

مگر می‌شود کسی به جگرگوشه‌ی خودش با این بی‌رحمی حرف بزند؟

​اصلاً فهمیدی چرا آن دو سال را رفتم؟

رفتم چون تحملِ آن نگاه‌های پرتوقع را نداشتم. من درد داشتم که رفتم. حالا برگشته‌ام و پدر هر شب با طعنه‌هایش من را خراب‌تر از قبل می‌کند.

​گناه من چیست؟ اینکه مثل بقیه نیستم؟ اینکه دنیایم را جور دیگری می‌بینم؟ زیر این نقابِ سکوت که شما به پای بی‌خیالی می‌گذارید، من دارم ذره‌ذره در خودم فرو می‌ریزم

ای به قربانت کوتاه بیا ...

اا

۱۱
۱۰
مری
مری
لازم باشه می نویسمش
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید