ویرگول
ورودثبت نام
سورنا احمدی
سورنا احمدی
سورنا احمدی
سورنا احمدی
خواندن ۲ دقیقه·۱۲ روز پیش

در ستایش فراغ

بعضی دوست داشتن‌ها برای رسیدن به دنیا نمی‌آیند؛ برای آن‌اند که انسان را با بخش‌هایی از وجود خود روبه‌رو کنند که پیش از آن نمی‌شناخت. ما معمولاً عشق را با وصال می‌سنجیم و گمان می‌کنیم هر احساسی که به مقصد نرسد، شکست خورده است. اما شاید همهٔ احساسات برای رسیدن آفریده نشده باشند؛ برخی تنها برای تجربه شدن، برای دگرگون کردن نگاه ما به جهان و برای عمیق‌تر کردن روح ما پدید می‌آیند.

آدمی همیشه با امید زندگی نمی‌کند. گاهی با خاطره، گاهی با حسرت، و گاهی با فراغی که در گوشه‌ای از قلبش خانه کرده است. همان‌گونه که در سوگ عزیزان، هدف فراموش کردن نیست، در برخی عشق‌ها نیز هدف رها شدن نیست. گاهی انسان فقط یاد می‌گیرد چگونه با غم خود همزیستی کند؛ نه آن را انکار می‌کند و نه می‌گذارد تمام وجودش را ببلعد.

بعضی زخم‌ها درمان نمی‌شوند؛ فقط بخشی از داستان ما می‌شوند. هر بار که به آن‌ها فکر می‌کنیم، اندکی درد را به یاد می‌آوریم، اما در همان حال، بخشی از زیباییِ زیستن را نیز به خاطر می‌آوریم. زیرا رنج کشیدن برای چیزی که حقیقتاً دوستش داشته‌ایم، هرچند دشوار، از بی‌حسی و نداشتن هیچ احساسی شریف‌تر است.

من باور ندارم که باید برای هر غمی امیدی ساخت و برای هر دلتنگی پایانی قطعی تصور کرد. برخی چیزها در هاله‌ای از ندانستن باقی می‌مانند. نه می‌توان با اطمینان گفت روزی به آن‌ها خواهیم رسید و نه می‌توان با یقین گفت که هرگز نخواهیم رسید. گاهی صادقانه‌ترین پاسخ به زندگی همین است: «نمی‌دانم.»

و شاید بلوغ، نه در فراموش کردن، بلکه در پذیرفتن همین ندانستن باشد. اینکه بتوانی کسی را دوست داشته باشی، بی‌آنکه مالک او باشی؛ دلتنگ باشی، بی‌آنکه از دلتنگی فرار کنی؛ و به راهت ادامه بدهی، بی‌آنکه ارزش احساست را انکار کنی.

شاید روزی این عشق خاموش شود، شاید هم تا سال‌ها در جایی دور از هیاهوی زندگی باقی بماند. اما ارزش بعضی احساسات در ماندن یا نماندنشان نیست؛ در این است که روزی قلبی را به تپش واداشته‌اند، انسانی را عمیق‌تر کرده‌اند و به او آموخته‌اند که دوست داشتن، حتی وقتی به مقصد نمی‌رسد، هنوز می‌تواند یکی از راستین‌ترین تجربه‌های زندگی باشد.

زندگیدوستفراغ
۰
۰
سورنا احمدی
سورنا احمدی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید