
بعد از یک روز دوری از خانه، به محض باز شدن در، غرق در هیاهوی ساکت خانه میشوم. تکتک اجزای خانه به انتظارم هستند. هر قدم، موجی از خاطرات را به پایم میریزد. با وجود همه قهرها و آشتیهایم، خانه خوشحال است.
طراحی برای من، یعنی ساختنِ همین هیاهوی ساکت...
قدم به قدم، نگاه به نگاه، اشیاء در این خانه با من حرف میزنند. از آینه و شمعدان برنزی که بر طاقچه شومینه جا خوش کرده، تا گل ارکیدهای که چند ماه پیش از کنار سطل زباله خیابان آوردمش؛ هر کدام نمادی از تابآوری در این دنیای متلاطم هستند. آنها مرا میشناسند، آنها مرا لمس میکنند.
پیش از آنکه با مفهوم «اینترنت اشیاء» در دنیای مدرن برخورد کنم، با روح و احساسِ جاری در کالبد این اشیاء پیوند خوردم. گلهای قالی ایرانی، بازتابی از بهشتِ ذهنیِ طراحش را به خانه آوردهاند و صندلی لهستانی قدیمی، «ارگونومیِ صبوری» را در لحظههایی که برای استقلال جنگیدم، به من یادآوری میکند.
اینجا، همانجایی است که دونالد نورمن در نظریه طراحی احساسگرا به آن اشاره میکند؛ اشیاء فراتر از کارکرد فیزیکیشان، در لایهی «تأملی» (Reflective) با ما زیست میکنند. آنها بخشی از هویت و روایتِ ما میشوند. حتی آن لکه پشت شیشه که امروز بیخیالِ پاک کردنش شدم، برای من یک نقص نیست؛ بلکه پیوندی است به واقعیتِ جاریِ زندگی، به دور از کمالگراییهای ویترینی که این روزها به جای «آبرو» خرج میکنیم.

زیبایی واقعی در تجملاتِ سوهانِ روح نیست؛ زیبایی آنجاست که تو راحت باشی، عشق را احساس کنی و بدانی هر شیء در خانهات، تکهای از وجودِ خودت است.