
در شبکههای اجتماعی، دوستی از نیاز به فضایی عمومی برای ارتباطات عادی صحبت میکرد. فضایی که بشود حرفهای روزمره، نقدها و حتی احساساتمان را با دیگران در میان گذاشت. گاهی در دل همین زندگی شهری پرهیاهو، شاهد بحثهای سازندهای در تاکسی، مطب پزشک یا حتی در میان همسایگان هستیم؛ نقدهای مثبت و منفی که به خاطر نبودِ بستری مناسب، هیچگاه به گوش مسئولین نمیرسد. یا در شرایط خاص، مانند همین جنگ اخیر، چقدر جای خالی فضایی که بتوانیم با دیگران درددل کنیم، احساسمان را به اشتراک بگذاریم، مطالبهای داشته باشیم، تشکر کنیم، یا حتی به سادگی با افرادی جدید آشنا شویم، حس میشود. دوستم با خنده میگفت در همین دورهمیهای شبانهی مردم در شبهای جنگ، مادرش به دنبال همسری مناسب برای برادرش بود، یا دیگری برای تشکر ویژه از فردی آمده بود.
شاید پارکها و فضاهای سبز شهری بتوانند بخشی از این نیاز را رفع کنند، اما من دوست دارم از زاویهی دیگری به این مسئله نگاه کنم. شهر ما در حال پیشرفت است و این پیشرفت، خواه ناخواه، مستلزم صرف وقت برای ارتقاء و توسعه است. هرکس به فراخور شغلش، زمان زیادی را صرف این پیشرفت میکند و این باعث میشود هماهنگی زمانی برای گردهماییهای سنتی با دیگران سخت شود.
اینجاست که تکنولوژی و صفحات مجازی میتوانند وارد عمل شوند؛ نه به شکل همان شبکههای اجتماعی پراکنده، بلکه به صورت ایستگاههایی هوشمند و هدفمند. ایستگاههایی که به راحتی بتوان صدا و تصویر را در آنها ضبط کرد. مخاطب هم، درست مثل گشتن در یک مونیتور بزرگ پر از افرادی که حرفی برای گفتن دارند، میتواند به دنبال موضوع خاص خود بگردد. انتخاب میکنی، پیام را میبینی و میشنوی، حتی پاسخ میدهی. و مهمتر از همه، تجربه کاربری (UX) طوری طراحی میشود که تمام این فرآیندها به دور از تشریفات اداری و تلاش اضافه باشد.
چرا که همانطور که دونالد نورمن، پدرخواندهی تجربه کاربری، میگوید: “طراحی خوب، نه تنها باید کارآمد باشد، بلکه باید حسی از رضایت و لذت را در کاربر ایجاد کند.”
این سیستم، بستری فراهم میکند تا پیشنهادات و دغدغهها مستقیماً به دست مسئولین برسد، بدون آنکه نیاز باشد کاربر برای یافتن مخاطب خاص یا طی کردن مراحل اداری پیچیده، وقت و انرژی زیادی صرف کند. این یعنی ارتباطی مستقیم، کارآمد و انسانی در دنیای دیجیتال.