رقصِ اشیاء با زندگیِ انسان: آیا طراحیهای ما «صلح» را درک میکنند؟

صبح امروز، کابینتهای آشپزخانه را زیر و رو میکردم، در جستجوی ظرفی که بتواند جایگزین موقت کتریِ از کار افتادهام شود. اما چه چیزی پیدا کردم؟ یا ظروفی به گنجایش برای جمعیتی بیش از ۱۰ نفر یا وسایلی برای کمتر از ۴ نفر.نتیجه؟ اجبار به جوشاندن سه لیتر آب در کتریِ بزرگ، به جای نیم لیترِ مورد نیاز. اتلاف انرژی، اتلاف وقت، و آشفتگیِ ذهنیِ ناشی از این ناکارآمدی.
این ماجرا، مرا به فکر فرو برد؛ به اینکه چطور یک «شیرجوش» ساده، با اندکی هوشمندی در طراحی، میتواند نقش کتری را بازی کند. اینجاست که پای پایداری به میان میآید. نه پایداریِ صرفِ مواد اولیه، بلکه پایداریِ طراحی؛ قابلیتی که یک شیء را از یک ابزارِ تکمنظوره به یک همراهِ چندوجهی بدل میکند.
دونالد نورمن در “طراحی احساسگرایانه” میگوید که طراحی خوب، فراتر از کاربرد صرف، باید بتواند با ما ارتباط عاطفی برقرار کند. این شیرجوشِ بالقوه، نه تنها مشکلِ من را حل میکند، بلکه حس ارزشِ طولانیمدت و رضایت از هوشمندی را به من میدهد. این دقیقاً نقطهای است که با فلسفهٔ «جامعهٔ کوتاه مدت» کاتوزیان در تضاد قرار میگیرد؛ آن نگاهی که مصرفگراییِ زودگذر را به جای ارزشآفرینیِ ماندگار نشاند. انتخاب محصول پایدار، یعنی انتخاب نگاه بلندمدت در برابر این سیلِ مصرفگرایی.
و وقتی به این ایده فکر میکردم، غرقِ فرایند شدم؛ حالتی که میهای چیکسن میهای در کتاب “غرقگی” توصیف میکند. این همان حسِ لذتبخشی است که وقتی ابزارِ درستی در دست داری، تمام وجودت را فرا میگیرد و تو را در خودِ عمل غرق میکند. طراحیِ نامناسب، مانعِ این غرقگی است.
این عدم تناسب، مثل همان «انتروپی» که در طراحیهای انبوه نادیده گرفته میشود. طراحان، آیا به ابعاد واقعیِ زندگیِ ما فکر میکنند؟ به لرزشِ دستِ مادری که عجله دارد فرزندش را از مدرسه بیاورد؟ به فضای محدودِ آشپزخانههای مدرن که دیگر جایی برای دیگهای غولپیکر ندارد؟ یا صرفاً به دنبالِ «طرحی برای ویترین و فروش سریع» بودهاند؟
ما به اشیایی نیاز داریم که به جای ستیز با ابعادِ واقعیِ زندگیِ ما، با آن در صلح باشند. محصولاتی که «انسان» را در مختصاتِ سردِ ریاضی خلاصه نکنند، بلکه شتابِ یک مادر، یا نیازِ لحظهای به جوشاندنِ نیم لیتر آب را درک کنند.
این عدم درک، مثل همان «اشتباه مهندسی» در طراحیهایی است که «انسان» را فراموش میکنند. طراحی که نتواند شتابِ ما را درک کند، در واقع یک «اشتباه» است؛ نه یک «راه حل».
محصول پایدار، محصولی است که این نگاهِ انسانی و بلندمدت را در خود دارد؛ محصولی که میتواند همزمان نقشهای متفاوتی ایفا کند و ما را در رسیدن به «صلح» با اشیاءِ اطرافمان یاری رساند.