طراحی مبلمان تاشو برای فضاهای مذهبی-دانشگاهی: میانِ وقارِ عبادت و نیازِ انسان

هرچند مسجدها و نمازخانهها در وهلهٔ اول مکانهایی برای نیایش و ارتباط با خداوند هستند، اما در تجربهٔ زیستهٔ ما، این فضاها نقشی فراتر از یک عبادتگاه را ایفا میکنند؛ آنها به بستری برای تعاملاتِ اجتماعی و گاه، پناهگاهی برایِ خستگیهایِ عمیقِ روزمره بدل شدهاند. در محیطِ پرهیاهو و گاه فرسایشیِ دانشگاه، این مشاهده بارها تکرار شد: دوستانی که میانِ دو کلاسِ طولانی، یا آنهایی که به دلیلِ بیخوابیِ شبانه، نمازخانه را به عنوانِ تنها گزینهیِ قابلِ دسترس برایِ یک چرتِ کوتاه انتخاب میکردند.
این صحنهٔ تکراری، پرسشی بنیادین را در ذهن برانگیخت: آیا مسئولانِ فرهنگی و مدیرانِ فضاهایِ عمومی، به این نیازِ انسانیِ اساسی، که ریشه در زیستِ روزمرهٔ دانشجویان دارد، توجهِ کافی دارند؟ متأسفانه، اغلبِ این توجهها، به جایِ درکِ شرایطِ واقعیِ کاربران، با نگاهی صرفاً توبیخآمیز و گاه ناآگاهانه همراه بود؛ گویی که نیاز به استراحت، عملی ناپسند یا خارج از عرفِ این فضاها تلقی میشود.
اینجا بود که ایدهٔ طراحیِ مبلمانی نوآورانه، با هدفِ پر کردنِ این شکافِ میانِ نیازِ انسانی و الزاماتِ فضا، شکل گرفت؛ مبلمانی که بتواند هم حرمتِ فضاهایِ عبادی و معنوی را پاس بدارد و هم آسایشِ جسمِ خستهیِ کاربرانش را، بهویژه دانشجویانِ سختکوش، فراهم کند. چرا نباید فضایی طراحی کرد که هم صندلی/تکیهگاهِ مینیمال باشد و هم در زمانِ نیاز به تختِ جمعوجور تبدیل شود؟

الهام از ساختارِ تختهایِ تاشویِ سفری یا تجهیزاتِ نظامی، مسیرِ این بازاندیشی را هموار ساخت. ایدهٔ اصلی این بود: مبلمانی که در حالتِ جمعشده، به صورتِ صندلی، تکیهگاه یا حتی پانلهایی زیبا و مینیمال بر دیوار نصب شود و در زمانِ نیاز، به سادگی و با کمترین دخالت، باز شده و به یک تختِ جمعوجور و کاربردی برایِ استراحتِ کوتاه تبدیل گردد.
همانطور که دونالد نورمن، یکی از پیشگامانِ برجستهٔ طراحیِ کاربرمحور، در کتابِ «The Design of Everyday Things» تأکید میکند: «ما باید برایِ شیوهای که مردم واقعاً رفتار میکنند طراحی کنیم، نه برایِ آنچه دوست داریم که انجام دهند.» این مشاهدهٔ رفتارِ دانشجویان در نمازخانهها، دقیقاً مصداقِ این اصلِ بنیادین است؛ طراحی باید از نیازهایِ واقعی و رفتارهایِ ملموسِ کاربران نشأت بگیرد، نه از انتظاراتِ از پیش تعیینشده یا نگاههایِ سنتی.
این ایده، شاید تنها یکی از هزاران طرحِ اولیهای باشد که بر پایهٔ مشاهدهٔ دقیقِ رفتارِ انسانی و درکِ نیازهایِ پنهان و آشکارِ انسان شکل میگیرد؛ گامی کوچک در جهتِ خلقِ فضاهایی که هم معنویت و روحانیت را در خود دارند و هم انسانیت و توجه به نیازهایِ زیستیِ انسان را.