ویرگول
ورودثبت نام
آروین امیرمرادی
آروین امیرمرادییک گیمر ساده که می‌نویسد.
آروین امیرمرادی
آروین امیرمرادی
خواندن ۱۱ دقیقه·۱۲ روز پیش

بررسی بازی A Plague Tale: Innocence

نویسنده: آروین امیرمرادی

 

در قرن چهاردهم میلادی که طاعون سیاه کشور های اروپایی را درگیر خودش کرده بود، به جایی در فرانسه میرویم تا شاهد رویارویی خانواده De Rune با شیوع این بیماری و تبعات آن باشیم.
A Plague Tale : Innocence که در ماه می 2019 منتشر شد، به عنوان یک بازی AA به صنعت بازی های ویدئویی ورود کرد و کاربران زیادی را تحت تاثیر خودش قرار داد. بازی ای که دنباله ای را در اکتبر 2022 با عنوان Requiem به همراه داشت و به ادامه سرنوشت Amicia و Hugo میپرداخت.
در این بازی ما در نقش آمیسیا د رون بازی میکنیم و داستان را از دید او تجربه خواهیم کرد. البته در بخش هایی از بازی کنترل شخصیت های دیگری را در دست میگیریم اما بازی مبنای اصلی روایتش را برای آمیسیا در نظر گرفته است.
امروز به بررسی این بازی میپردازیم تا ببینیم Asobo Studio که پیش تر نیز The Crew 2 را روانه بازار کرده بود، در این بازی برایمان چه پخته است. با من همراه شوید!
توجه کنید که این بررسی حاوی اسپویل از داستان بازی است. اگر هنوز بازی را تجربه نکرده اید و قصدش را دارید از خواندن بخش های مرتبط با داستان خودداری کنید.

 

داستان بازی از یک شکار در جنگل های شهر Aquitaine در فرانسه شروع میشود؛ جایی که آمیسیا به همراه پدرش رابرت د رون (Robert De Rune) به شکار یک آهو رفته اند تا اوقات فراغت خود را بگذرانند. آن ها در ادامه با پدیده های عجیبی مواجه میشوند. ظاهرا موجوداتی در زیر زمین هستند که بسیار خطرناک اند. همین موجودات باعث کشته شدن سگ آمیسیا نیز میشوند که این موضوع بذر ترس و ناراحتی را در وجود او و پدرش می کارد.
آن ها تصمیم میگیرند به خانه بازگردند تا با مادر خانواده بیاتریس د رون (Beatrice De Rune) و برادر آمیسیا، هوگو دیدار کنند. هوگو آنطور که پیداست از بچگی به یک بیماری خونی مبتلا بوده و مادرش که یک شیمی دان است، در تلاش است تا راهی برای درمان یا کند کردن روند بیماری پیدا کند. در همین حال سربازان فرانسوی که متعلق به یک گروه نظامی به نام Inquisition هستند، به روستای آمیسیا و خانواده اش حمله میکنند و قصد بردن هوگو را دارند؛ دلیلش را فعلا نمیدانیم و باید صبر کنیم تا بازی جلوتر برود. حین درگیری با سربازان Inquisition ، رابرت د رون کشته میشود و بیاتریس تصمیم میگیرد سریع عمل کند و آمیسیا و هوگو را با خودش همراه کند تا بتوانند هرچه سریع تر از روستا فرار کنند.
در مسیر فرار و در لحظه آخر، بیاتریس گیر می افتد و به ظاهر کشته میشود، اما ما صحنه مرگ او را نمیبینیم!
آمیسیا مجبور میشود دست هوگو را بگیرد تا با هم از روستا فرار کنند و به دنبال یک سرپناه بگردند. در راه فرار متوجه میشوند که از زیر زمین دسته ای از موش های سیاه رنگ به بیرون می‌شتابند و به دنبال خوردن آدم ها هستند. گویا این ها همه ناقل طاعون نیز هستند و اگر حتی شما را گاز بگیرند هم طاعون را به شما منتقل خواهند کرد؛ چه برسد به زمانی که به صورت گله ای شما را گیر بیاندازند و شروع به خوردن شما کنند!

بازی دارای 17 چپتر داستانی است که هر چپتر به صورت میانگین 30 دقیقه گیم پلی دارد. البته این عدد دقیق نیست، شما برخی چپتر ها را در عرض 10 دقیقه تمام خواهید کرد اما برخی دیگر نیز بالای 1 ساعت زمان میبرند. به صورت کلی بازی در مدیریت زمان چپتر ها ضعف دارد و شما نمیتوانید با چپتر های بازی زمان خودتان را مدیریت کنید.
گیم پلی بازی ترکیبی از اکشن و مخفی کاری است که امکانات جالب زیادی را فراهم میکند. شما برای مخفی کاری باید با پرت کردن شی های مختلف و ایجاد صدا حواس دشمنان را پرت کنید و این تنها مکانیک مخفی کاری بازی است؛ اما برای درگیری و مبارزه بازی آپشن های بیشتری را در اختیارتان میگذارد و میتوانید با ساختن انواع و اقسام بمب ها و سنگ های مختلف، با دشمنان درگیر شوید. اما با این حال بازی به شکلی طراحی نشده که شما بتوانید مراحل مختلف را با سبک بازی های مختلف تمام کنید و این موضوع ارزش تکرار و گستردگی گیم پلی را پایین میاورد؛ اما با این حال گیم پلی بازی درگیر کننده است و در تجربه اول حوصله شما را سر نخواهد برد. طراحی ظاهر دشمنان اغلب به یک گونه است و تنوع آنچنانی در آن دیده نمیشود که با توجه به AA بودن بازی، نباید انتظاری فراتر از این داشت. مکانیک های گیم پلی مانند خاموش و روشن کردن آتش ها برای فرار از موش ها و یا انداختن سنگ برای پرت کردن حواس دشمنان، همه به خوبی طراحی شده اند و مشکل آنچنانی ندارند. البته هوش مصنوعی دشمنان خیلی تعریفی ندارد و کاملا ساده است. به گونه ای که اگر در یک مکان صدایی تولید شود، دشمن نزدیک به شما در همان نقطه چند لحظه می ایستد و بعد از چند ثانیه بیخیال گشتن میشود. البته بازی بدون باگ نیز نیست و HUD بازی در اکثر اوقات باگ دارد و نشان نمیدهد که شما چه دکمه ای را نیاز دارید فشار دهید تا فلان کار انجام شود. شما باید دکمه های بازی را حفظ باشید در غیر این صورت این باگ قرار است خیلی شما را اذیت کند.
المان مخفی کاری بازی بسیار ساده و پیش فرض طراحی شده و قرار نیست ذهن شما را همانند سری Hitman درگیر خودش کند اما به هر حال بالانسی را رعایت میکند و قابل قبول است.
اما از طرفی پازل های محیطی بازی واقعا جالب و جذاب طراحی شده اند و در مرحله اول ممکن است ذهن شما را به چالش بکشند.
بازی به خوبی از المان های گیم پلی خودش بهره میگیرد و قرار نیست یک المان در بازی بدون کاربرد باشد، اما موضوع این است که بعضی از المان ها استفاده موقتی دارند و از یک مقطع مشخص به بعد، کاربردشان را در بازی از دست میدهند یا بسیار کمتر مورد استفاده قرار میگیرند. مانند قابلیت Luminosa که مانند یک بمب بزرگ عمل میکند و قرار است تعدادی از موش ها را از بین ببرد. این بمب در ظاهر بسیار کاربردی است و وقتی آن را دریافت میکنید با خودتان میگویید: ایول، عجب چیز خفنی گرفتم!
اما وقتی در روند گیم پلی قرار میگیرید متوجه میشوید که بخش زیادی از بازی به گونه ای طراحی شده است که این بمب عملا در آن بدون کاربرد است.
که این موضوع به خودی خود باعث پایین آمدن گستردگی گیم پلی و ارزش تکرار دوباره بازی میشود.
علاوه بر این در نقاط مختلفی از بازی میز های کاری قرار داده شده اند که آمیسیا میتواند در آن به ارتقای قابلیت هایش بپردازد تا در ادامه برای نبرد های بیشتر و سخت تر آماده شود.
در جمع بندی گیم پلی باید بگویم بازی یک گیم پلی تقریبا کامل را برای تجربه اول بازیکن در نظر گرفته است، شما به هیچ عنوان حس نمیکنید که در یک روند تکراری هستید و باید مانند یک لوپ همه چیز را تکرار کنید. اما با این حال بازی نقاط ضعف خودش را هم دارد که قابل چشم پوشی نیستند.

بیایید در مورد فضا سازی و طراحی بصری بازی صحبت کنیم. جایی که بازی به خوبی کار خودش را انجام میدهد و فضای تراژدی داستان را کامل بیان میکند. بازی قرار نیست یک جهان زیبا و خوش رنگ و لعاب را برایتان آماده کند اما حس و حال بازی را کاملا منتقل میکند و در این موضوع "ضعف" دیده نمیشود.
طراحی بصری بازی هم با توجه به سال عرضه اش، بودجه ساختش و بدون باگ بودنش قابل قبول است، بازی از طیف رنگ های مناسب استفاده کرده و رنگ ها با حال و هوای جهان بازی کاملا همخوانی دارند. در نتیجه از این بابت نمیتوان ایراد آنچنانی به آن وارد کرد. اگرچه این بازی با بازی های AA دیگر مانند Clair Obscur : Expedition 33 از لحاظ بصری به هیچ عنوان قابل مقایسه نیست اما خب باید قبول کنیم که اکسپدیشن یک بازی خاص است و نمیتوانیم استاندارد بازی های AA را در چنین سطحی بگذاریم.
از طرفی بازی کاملا بهینه سازی شده و افت فریم در آن به چشم نمیخورد. تجربه بازی روان است و مشکلاتی مانند لگ، هنگی یا کرش در بازی وجود ندارد.
از موسیقی بازی نمیتوانم گذر کنم چرا که یکی از قابل ذکر ترین نقاط قوت بازی مربوط به موسیقی آن میشود. از موزیک های حماسی بگیرید تا تراژدی و دلهره آور، هر جور طیف صدایی که در بازی ای با چنین سبک و داستانی لازم است در این بازی به گوش میخورد. به طوری که آدم دوست دارد تکه های موسیقی مختلف بازی را جداگانه گوش دهد و از آن لذت ببرد.
مدت زمان تجربه بازی نیز حدودا 10 الی 15 ساعت است که یک تجربه کوتاه محسوب میشود. زیرا عملا هیچ مرحله فرعی در بازی وجود ندارد و ما با یک بازی کاملا خطی طرف هستیم.

اما بیایید به بررسی داستان بازی بپردازیم. یکی از معرفه های اصلی بازی که بسیار زیاد به آن پرداخته میشود.
داستان بازی با یک حالت واقع گرایانه شروع میشود، شما در ابتدا با خودتان فکر میکنید که با یک بازی کاملا تراژدی طرف هستید که قرار است یک داستان غم انگیز را ببینید و بازی به طاعون و بلایایی که بر سر انسان آورده است بپردازد و با یک پایان جنجالی و ناراحت کننده به اتمام برسد. حتی شروع بازی و طوری که ادامه پیدا میکند این احتمال را بیشتر هم میکند و شما تقریبا مطمئن هستید که قرار است یک بازی با اتفاقات تاریک و دلهره آور را تجربه کنید. اما هرچه به جلو پیش میرویم، این پتانسیل از بازی گرفته میشود و بازی کم کم به یک داستان علمی تخیلی تبدیل میشود. از آن داستان هایی که چند تا بچه نوجوان با نیروی دوستی و اتحادشان، از پس هرکاری بر می آیند. کشته نشدن یکی از شخصیت های اصلی بازی (فکر نمیکنم آرتور و یا رودریک شخصیت های اصلی بوده باشند!) و یا قدرت های ماورایی هوگو و باس فایت آخر بازی که باید در مقابل ویتالیس بایستیم، کاملا گویای این موضوع است که بازی از یک مقطعی به بعد تصمیم میگیرد تا تغییری اساسی در روند داستان ایجاد کند. این تغییر از جایی شروع میشود که ما میفهمیم بیاتریس د رون هنوز زنده است و ما باید او را پیدا کنیم.
شخصیت پردازی کارکتر های بازی هم تقریبا خوب است و مشکلی ندارد. هرکدام از شخصیت های بازی سرگذشتی دارند که ما تا حد مختصری از سرگذشت آنان خبردار میشویم و تا حد زیادی با آن ها همزادپنداری میکنیم. تنها موضوعی که باید به آن اشاره کرد مرگ عجیب و غیر منطقی رودریک در چپتر 16 است که اتفاق می افتد. در یک صحنه وقتی آمیسیا، هوگو و رودریک نیاز دارند تا سالم و سلامت از تیرانداز های Inquisition گذر کنند، رودریک کاملا ناگهانی تصمیم میگیرد گاری ای که در نزدیکی آن ها است را هدایت کند تا آمیسیا و هوگو پشت آن سنگر بگیرند و تیر به آن ها برخورد نکند، این یک فداکاری بزرگ است چرا که رودریک با این کار در معرض تیر خوردن قرار میگیرد و همین اتفاق هم برای او می افتد. باوجود برخورد چندین تیر به شانه و پهلوی او، رودریک به هر حال موفق میشود آمیسیا و هوگو را سلامت از این مسیر عبور دهد. این موضوع در ظاهر صحنه بسیار تراژدی و غم انگیزی است اما در باطن وقتی نگاه میکنیم میبینیم که چنین فداکاری ای توسط رودریک کاملا بیهوده بود. چرا که آن ها در مسیرشان محلی را برای سنگر گرفتن داشتند و نیاز نبود چنین کار سختی توسط رودریک انجام شود. آن ها میتوانستند سه تایی صحیح و سالم از آن جا عبور کنند. بازی دلیل این اتفاق را اینطور بیان میکند که رودریک به خاطر اینکه چند لحظه قبل شاهد نابودی محل زندگی اش توسط موش ها و Inquisition بود، از زندگی بیخیال شد و تصمیم به فداکاری گرفت؛ اما این آنقدر ها هم قابل توجیه نیست و مرگ رودریک یک چیز اضافه بود و میتوانست اتفاق نیوفتد.
درکل بازی سورپرایز های جالبی در روند داستان دارد، بزرگ ترینشان همان زمانی است که ما به زنده بودن بیاتریس پی میبریم. و یا زمانی که میفهمیم هوگو با استفاده از Macula قدرت های ماورایی پیدا کرده است. این ها همه به خودی خود جالب و امیدوار کننده هستند، اما بخش درام و تراژدی بازی را کاملا از آن میدزدند و به یک داستان علمی تخیلی و ابرقهرمانی تبدیلش میکنند.

 

 

کلام پایانی

A Plague Tale : Innocence یک بازی اکشن ادونچر سوم شخص با المان های مخفی کاری است که داستان تحسین شده ای دارد. اگر به دنبال یک تجربه 10 الی 15 ساعته هستید که یک گیم پلی ساده اما درگیر کننده را ارائه میدهد و داستان خوب و قشنگی نیز دارد، پلگ تیل بازی شماست و باید حتما به سراغش بروید.
امتیاز من به بازی: 8.1 از 10


علمی تخیلیگیم پلیاوقات فراغتبازی‌های ویدئویی
۳
۲
آروین امیرمرادی
آروین امیرمرادی
یک گیمر ساده که می‌نویسد.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید