خواب خیلی قشنگه. به آدم حس شناور بودن میده، وقتی که بین یه خلأ، بدون هیچ هرج و مرجی، آزادی.
خواب بینقصه. خیلی بینقص.
اونقدری بینقص که میتونه ترسناک باشه. یه جور بینقصی که زیادی صاف و صیقلیه. زیادی خوبه، زیادی درست، زیادی فیک.
همه چیز عالیه، اما واقعی نیست.
مثلاً توی خواب، خانواده خیلی اتوکشیده و شیکوپیکه.
هیچکس سر تهدیگ سیبزمینی مامان دعوا نمیکنه.
بابا صدای اخبارو تا ته بلند نمیکنه.
مامانم واسه داداشم پارتیبازی نمیکنه.
هیچکس قهر نمیکنه، صدایی بالا نمیره، لیوانی نمیشکنه.
همه لبخند میزنن، همه خوشحالن، همه "درست" رفتار میکنن.
اما خب، درست بودن همیشه واقعی نیست.
واقعیت، با همهی شلوغیاش، قشنگتره.
شاید خواب آرومتره، اما زندگی، با همهی بینظمیهاش، زندهست.
آدم تهش دلش واسه همون تهدیگ دعوایی تنگ میشه.
شاید خواب همهچی رو همونجوری نشون بده که آرزوشو داریم،
اما واقعیت با همهی بینظمی و نقصهاش، جاییه که دوستداشتن واقعی اتفاق میوفته.
بعضی وقتا بجای فرار به دنیای بی نقص خواب،بهتره به دل زندگی بزنیم،با همه سر و صداهای...چون اونجاست که واقعا زنده ایم.