ویرگول
ورودثبت نام
مهدیـ
مهدیـمهندس مواد هستم ولی نوشتن رو هم دوست دارم ، خیلی وقتا سعی میکنم ، آنچه که میبینم رو به صورت نوشته دربیارم. نظرات ارزشمند شما رو با کمال احترام می‌پذیرم.
مهدیـ
مهدیـ
خواندن ۱ دقیقه·۲۱ روز پیش

تنفر

گاهی بی آن که خود بخواهم از روز متنفر میشوم ، از این که نوری آرامشم را به هم میزند بیزارم.

من متعلق به شبم ، نه روزی که با گستره نور خیره کننده اش سیاهی چشمانم را سبک می‌شمارد.

آری انگار من از جهانی موازی م که شب هایش را روز و روزهایش را شب میبینم ، دلم میخواهد در میان سیاهی یکی از شبهایم بروم و هرگز بازگشت را به خاطر نیاورم . بروم و دیگر نبینم نوری را که از نور بودن تنها اسمی برایش باقی مانده ، میخواهم بگویم که نور این روز ها نور نیست ، تاریکی با شمایل جدید است. من آن نوری را میخواهم که در دل سیاهی راه را به من نشان میدهد ، نه آن نوری که خود موجب گمراهیست...

کاش می‌توانستم در میان سیاهی هایی که عاشقانه دوستشان دارم مفهوم زندگی را می یافتم ، چرا که این نور روز است که مرا از وصل بازمی‌دارد.

باز هم از روز و نور خسته کننده اش به شب و تاریکی آرامش بخشش می‌گریزم ، نمیدانم تا کی ، اما مطمنم هیچ گاه تاریکی را به این مقدار دوست نداشته ام.

م .

نورتنفرسردرگمیگمراهی
۵
۰
مهدیـ
مهدیـ
مهندس مواد هستم ولی نوشتن رو هم دوست دارم ، خیلی وقتا سعی میکنم ، آنچه که میبینم رو به صورت نوشته دربیارم. نظرات ارزشمند شما رو با کمال احترام می‌پذیرم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید