
کریمه از عمق قرن بیستم با عکسهایش زنده است. و همچنان میتوان از دریچهی دوربینش به فلسطین اصیل سفر کرد. فلسطینی در نیمه اول قرن بیستم و سالهای ۱۹۰۰ تا ۱۹۵۵. زیبایی هایی متعلق به صد سال قبل، زمانی که فلسطین هنوز به ویرانهای بدون تاریخ مبدل نشده بود و پر بود از عمارتها، کلیساها و مساجد تاریخی.
از متن کتاب:
"...دوربین هم مثل ارگ است، وقتی مقابلش مینشینی و دستت را روی دکمههایش به حرکت درمیآوری او با آن حرکات، موسیقیای که در ضمیرت خانه کرده را میشنود و آن را از درونت بیرون میآورد بعد ما هم میشنویم..."

ابراهیم نصرالله نویسندهی فلسطینی تبار قصهی اولین بانوی عکاس جهان عرب؛ بانوی بیت لحم را در کتاب "در چشم بیت لحم" به رشتهی تحریر درآورده است که در ورای آن میتوان به فلسطین آن سالها هم نظری افکند. وقتی که قوای انگلیس بر بیت لحم تسلط کامل یافت و پادگان نظامی خود را در حیاط کلیسای المهد بنا کرد.
کریم برادر کریمه و پسر اسقف سعید، متولی کلیسای انجیلی لوتریان وقتی به پست ایست و بازرسی بریتانیا رسید تنها کتاب رنجهای ولتر اثر گوته را به دست داشت اما سرباز خشمگین همان طور که تفنگش را به سمت او نشانه رفته بود کتاب را باز کرد و با فریاد خشمگینی گفت: ای جاسوس آلمانی پست فطرت!
اسارت کریم در مناطق محافظت شده اطراف دریاچهی الحوله آغاز شد. اسیران در آن سرمای طاقتفرسا پابرهنه در گل و لایی که سرمایشان مانند سوزن در جان میخلید تمام شب چون نیهایی نشسته در نیزار میلرزیدند و پوست میانداختند.
بازگشت کریم از اسارت به خانه با بیماریای همراه شد که تمام دکترهای بیت لحم، یافا و حیفا به اتفاق معتقد بودند سل ریوی است و نه تنها کریم بلکه باربارا مادر کریمه و کریم و حتی خود کریمه را از پا انداخت.
بعد از آن نوبت فعالیتهای تبلیغی انگلیس و آمریکا بود تا قوم یهود را به مهاجرت به فلسطین تشویق کنند. و مدعی هجرت یهودیان به فلسطین به عنوان تتمهی پیشگوییهای عهد عتیق شوند!
بعد از توقف انقلاب شش ماههی مردمی فلسطین اسقف سعید همیشه جملهای را از مسیح(ع) تکرار میکرد:
«آب و آتش در مجمری واحد گرد نمیآیند»
اما آتش انگلیس با آب سران عرب در مجمری واحد کنار هم جمع شدند پس اگر معجزه بود که دو دشمن کنار هم جمع شدند پس باید نگران بادهایی بود که در آینده خواهد وزید و باید سخت از آن واهمه داشت.
