سمر·۱۳ روز پیشملکوت کلمهدر بعضی پستها حرف از نامه شد، یاد نامههای خودم افتادم. آن نامههای تک خطی که از روی پل میانداختم در رودخانهی سر خیابان. همان رودخانهای…
سمر·۱۸ روز پیشبالهای پروانهکنار بسترش نشسته بودم. میخواستم هر کمکی که بشود و ساخته باشد دریغ نورزم. دستمال نم را روی لبهای خشک شدهاش کشیدم. صورتش را با آب تر کردم.…
سمر·۲۳ روز پیشگروگان خویشتنممن رهین عمر باختهام. در تبعید مرگ. مرگِ از سایه نزدیکتر که بر پیشانی سرانجامبودنش را مهر کرده است. دنیا پشت سر در هم میپیچد در آتشی که…
سمر·۱ ماه پیشآسمان هشتممیخواهم نام شما را بیاورم، وامدار این نامم.اما نباید شما را به نام نامید، تاریخ هم به لحظهی گذر از شما که رسیده است با پیچ ملایمی سر سایی…
سمر·۱ ماه پیشروایتهای واقعیقرار بود با کفشهای جدیدش در حیاط مدرسه بازی کند. اما کفشهایش خانه ماند و خودش دیگر از مدرسه برنگشت.میخواست با دستهای کوچک سوختهاش آوار…
سمر·۱ ماه پیششجرهی طیبهپرسیده بودی که چند سالهایهزار تکهام! تکههای بیشمار که در زمین میان دورههای کهن و امروز ساکنم. تکهای هزار ساله در من است به قدمت کهن ت…