ویرگول
ورودثبت نام
مهیار حیدری
مهیار حیدریمی‌نویسم تا روشن شود.
مهیار حیدری
مهیار حیدری
خواندن ۳ دقیقه·۴ روز پیش

من به شرافت نزدیک می‌شوم، نه به کلمات

من در میانِ همهٔ آنچه آدم‌ها با خود به جهانِ رابطه می‌آورند، بیش از هر چیز در جست‌وجوی چیزی هستم که نه در زبان، بلکه در جانِ انسان ریشه داشته باشد: شرافت. نه آن شرافتِ نمایشی که در جمله‌های آراسته و رفتارهای حساب‌شده به صحنه می‌آید، بلکه آن کیفیتِ خاموش و عمیقی که در لحظه‌های انتخاب، در زمانِ وسوسه، در هنگامِ سود و زیان، چهرهٔ حقیقیِ آدمی را آشکار می‌کند.

زیباییِ کلمات، هرچند دل‌نشین، همیشه نشانهٔ زیباییِ باطن نیست. بسیاری از انسان‌ها خوب می‌دانند چگونه از فضیلت سخن بگویند، چگونه از وفاداری، انسانیت، وجدان و حقیقت واژه بسازند؛ اما آنچه آدمی را تعریف می‌کند، نه مهارتِ او در سخن گفتن، بلکه نسبتِ او با انتخاب‌های خویش است. شخصیتِ حقیقیِ هر انسان، در همان لحظه‌هایی آشکار می‌شود که می‌تواند برای منفعت، اندکی از اصولش را کنار بگذارد و تصمیم می‌گیرد که چنین نکند.

من اگر قرار باشد به کسی نزدیک شوم، ترجیح می‌دهم شرافت هنوز در او زنده باشد؛ به‌مثابه امری درونی و زنده، نه شعاری برای آراستنِ چهرهٔ اجتماعی. زیرا رابطه، هرچقدر هم که با شور، صمیمیت یا جذابیت آغاز شود، اگر بر زمینی بی‌ریشه از صداقت و کرامت بنا شده باشد، دیر یا زود به جایی می‌رسد که حقیقتِ پنهانِ خود را آشکار می‌کند. و آن‌گاه آدمی درمی‌یابد که آنچه او را زخم زد، نه صرفِ دوروییِ دیگری، بلکه فراموشیِ این نکته بود که انسان را باید در عملِ او شناخت، نه در ادعای او.

و اگر چنین چیزی در کسی نباشد، اگر ببینم ارزش‌ها در او تا جایی معتبرند که هزینه‌ای نداشته باشند، اگر احساس کنم در نخستین پیچِ منفعت، معنای انسان بودن به آسانی فراموش می‌شود، آنگاه بی‌هیچ تردیدی به تنهاییِ خویش بازمی‌گردم؛ به همان خلوتِ ساکتی که شاید گرم و دل‌فریب نباشد، اما دست‌کم امن است. تنهایی، با همهٔ سردی‌اش، یک فضیلت دارد: نقاب نمی‌زند. چیزی را وانمود نمی‌کند. برای نزدیک شدن، خود را زیباتر از آنچه هست نشان نمی‌دهد، و برای سود بردن، حقیقتِ خویش را تغییر نمی‌دهد.

تنهایی، هرچند گاه بر شانه‌های انسان برفی از سکوت می‌نشاند، اما هنوز از بسیاری از حضورها پاک‌تر است؛ از حضورِ کسانی که در ظاهر، هم‌صحبت و همراه‌اند، اما در باطن، هر ارزش و عاطفه‌ای را در ترازوی منفعت می‌سنجند. در کنارِ چنین آدم‌هایی، انسان نه‌تنها تنها نیست، بلکه در معرضِ فرسایشی مداوم قرار می‌گیرد؛ زیرا باید هر لحظه با نقابی روبه‌رو شود که مدام جای حقیقت را می‌گیرد.

پس اگر با تو در ارتباطم، اگر جایی در دایرهٔ اعتمادِ من ایستاده‌ای، از آن رو نیست که ادعاهایت گوش‌نواز بوده‌اند، یا واژه‌هایت زیبا و دل‌فریب. دلیلش این است که شرافتت را در عمل دیده‌ام؛ در جایی که می‌توانستی آسان‌تر، سودمندتر، مصلحت‌جویانه‌تر رفتار کنی و نکردی. من انسان را از روی لحظه‌های دشوارش می‌سنجم، از روی آنچه در موقعیت‌های تعیین‌کننده انتخاب می‌کند، نه از روی آنچه در روزهای آرام دربارهٔ خودش می‌گوید.

در نهایت، رابطه برای من نه پناهگاهی برای فرار از تنهایی، بلکه میدانی برای شناختِ حقیقتِ انسان‌هاست. و در این میدان، تنها کسانی ارزشِ ماندن دارند که شرافت در آنان هنوز نفس می‌کشد؛ نه بر زبان، که در انتخاب، نه در ادعا، که در بودن.

سود زیانانسانروابط
۰
۰
مهیار حیدری
مهیار حیدری
می‌نویسم تا روشن شود.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید