مهیار حیدری·۱ روز پیشمعنای کوچکِ بودن در جهانِ ناآرامروزگار همیشه با انسان مهربان نیست. گاهی آنچه سهم ما از جهان میشود، نه آرامشِ ممتد، بلکه رشتهای از ناملایمتیها و پرسشهای بیپاسخ است. در…
مهیار حیدری·۴ روز پیشمن به شرافت نزدیک میشوم، نه به کلماتمن در میانِ همهٔ آنچه آدمها با خود به جهانِ رابطه میآورند، بیش از هر چیز در جستوجوی چیزی هستم که نه در زبان، بلکه در جانِ انسان ریشه داش…
مهیار حیدری·۷ روز پیشبازگشتِ تو در اقلیمِ خیالگاهی در خلوتِ خاموشِ ذهنم، در آن ناحیهای که واقعیت دیگر قدرتِ فرمانروایی ندارد، تو بازمیگردی. نه با هیاهو، نه با معجزهای بیرونی؛ آرام، ه…
مهیار حیدری·۱۱ روز پیشغربتِ آدمِ دستنخوردهبعضی آدمها نه به این دلیل که ناتواناند، بلکه دقیقاً به این دلیل که هنوز چیزی از جوهرِ نخستینِ وجود را در خود حفظ کردهاند، در جهانِ آدمب…
مهیار حیدری·۱۲ روز پیشمیانِ اسکرول و مسئولیتدر روزگاری که اندیشهها به اندازهٔ یک اسکرول کوتاه شدهاند، بسیاری گمان میکنند اصیل زیستن نیز چیزی شبیه یک جملهٔ درخشان است؛ عبارتی کوتاه…
مهیار حیدری·۱۴ روز پیشبیرحمترین معمارِ هستیانسان، پیش از آنکه موجودی اندیشنده باشد، موجودی زمانمند است؛ یعنی پیش از آنکه جهان را بفهمد، در جریانِ بیوقفهٔ چیزی افکنده شده که او را…
مهیار حیدری·۱۸ روز پیشما گذشته را اختراع میکنیمانسان همیشه گمان میکند گذشته را «به یاد» میآورد؛ گویی خاطرات، نسخههایی ثابت و دستنخوردهاند که در جایی از ذهن بایگانی شدهاند و هر بار…
مهیار حیدری·۲۱ روز پیشخنده، گریه و سکوت؛ همنشینانِ منگاهی انسان نه یک فرد، که مجمعی از صداهای متناقض است؛ گویی در تالارِ آینهٔ درون، چندین خویشتنِ مستقل با هم همزیستی میکنند، بیآنکه زبانِ ی…
مهیار حیدری·۲۵ روز پیشتوهمِ مالکیتدر ژرفترین لایهٔ اندیشه، مفهومِ مالکیت خود نوعی توهمِ هستیشناختی است پندارِ دیرپایی که انسان به مددِ آن میکوشد بر سیلانِ بیامانِ وجود چ…
مهیار حیدری·۱ ماه پیشچند دقیقه در گیسوان توگاهی آنقدر دلتنگت میشوم که تمامِ فلسفههای جهان از یادم میرود و فقط یک کودکِ لجباز در من باقی میماند؛ کودکی که درمانِ همهٔ گریههایش، چ…