ویرگول
ورودثبت نام
مهیار حیدری
مهیار حیدریسایه‌ای که می‌نویسد تا روشن شود.
مهیار حیدری
مهیار حیدری
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

من کیستم؟

در ژرفنای ساحتِ وجودِ آدمی، پرسشی کهن و دیرپا همواره چون نغمه‌ای خاموش در ضمیرِ آگاه طنین می‌افکند: «من کیستم؟» پرسشی که اگرچه در ظاهر ساده می‌نماید، اما در باطن دریچه‌ای است گشوده به اقلیمِ بی‌کرانِ تأمل و تفسیرِ خویشتن. هر آن‌کس که دل در گروِ این استفهامِ بنیادین نهد، ناگزیر پای در راهی می‌گذارد که منزلگاه‌های آن نه در بیرون، بلکه در لایه‌های تو در توی جان و شعورِ انسانی نهفته است.

خودشناسی، در حقیقت، سلوکی است از ظواهرِ عادت‌گونِ زیستن به ژرفای حقیقتِ بودن؛ گذری از هیاهوی هویت‌های عاریتی به سکوتِ نابِ ذات. آدمی در آغازِ این مسیر خویشتن را در آینهٔ نقش‌ها و نام‌ها می‌بیند: نامی که بر او نهاده‌اند، جایگاهی که در جامعه یافته، و تصویری که دیگران از او ساخته‌اند. اما آن‌گاه که چراغِ تأمل در درونش افروخته می‌شود، درمی‌یابد که این همه تنها حجاب‌هایی نازک بر چهرهٔ حقیقت‌اند، نه خودِ حقیقت.

در سیرِ تدریجیِ این مکاشفه، انسان درمی‌یابد که خویشتن نه مجموعه‌ای از عناوینِ عارضی، بلکه حقیقتی سیّال و ژرف است که در بسترِ آگاهی و تجربه پیوسته در حالِ تکوین و تفسیر است. هر اندیشه، هر رنج، هر امید و هر تأمل، چونان ضربه‌ای ظریف بر پیکرهٔ این هویتِ در حالِ شدن فرود می‌آید و سیمای تازه‌ای از «من» را آشکار می‌سازد.

از این‌رو خودشناسی نه مقصدی نهایی، بلکه سفری بی‌انتهاست؛ سفری که در آن، انسان با هر گامی که به سوی فهمِ خویش برمی‌دارد، درمی‌یابد که ژرفای وجودش بسی فراخ‌تر از آن است که در تعریفی کوتاه یا تصویری ثابت فروکاسته شود. و شاید شکوهِ این راه نیز در همین باشد: اینکه انسان، در جستجوی خویشتن، همواره در حالِ آفریدنِ خویش است.

انسانتفسیرحقیقت
۹
۰
مهیار حیدری
مهیار حیدری
سایه‌ای که می‌نویسد تا روشن شود.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید