ویرگول
ورودثبت نام
مهیار حیدری
مهیار حیدریمی‌نویسم تا روشن شود.
مهیار حیدری
مهیار حیدری
خواندن ۲ دقیقه·۱۱ روز پیش

غربتِ آدمِ دست‌نخورده

بعضی آدم‌ها نه به این دلیل که ناتوان‌اند، بلکه دقیقاً به این دلیل که هنوز چیزی از جوهرِ نخستینِ وجود را در خود حفظ کرده‌اند، در جهانِ آدم‌بزرگ‌ها غریب می‌مانند. غربتِ آنان، غربتِ شکست‌خوردگان نیست؛ غربتِ کسانی‌ست که هنوز به‌تمامی به منطقِ آلودهٔ جهان تن نداده‌اند. حیوانات، پرندگان و کودکان، به شکلی غریزی، آن بخشِ دست‌نخورده را تشخیص می‌دهند؛ زیرا هنوز نسبتِ خود را با هستی از خلالِ منفعت، فریب و محاسبه تنظیم نکرده‌اند. آنان به سویِ حضوری می‌روند که در آن تهدیدی نیست، تصنعی نیست، و خشونتِ پنهانِ مناسباتِ انسانی هنوز رسوب نکرده است.

اما جهانِ بزرگسالان، جهانِ معصومیتِ حفظ‌شده را تاب نمی‌آورد. آدم‌بزرگ‌ها، بیش از آنکه با شرارتِ آشکار مسئله داشته باشند، با بی‌دفاعیِ صادقانه دچار بیگانگی می‌شوند؛ زیرا بی‌دفاعی، آینه‌ای‌ست که پیچیدگیِ اکتسابیِ آنان را رسوا می‌کند. کسی که بلد نیست خود را «به اندازهٔ لازم» پیچیده کند، در حقیقت از یکی از اساسی‌ترین آدابِ زیستن در جهانِ متأخر سر باز زده است: هنرِ استتارِ خویش.

در نظمی که بقا اغلب در گروِ پوشاندنِ حقیقتِ درون و تبدیلِ هر رابطه به نوعی مبادله است، آن‌که هنوز بی‌واسطه، ساده و ناپیچیده مانده، نه صرفاً نامتناسب، بلکه خطرناک تلقی می‌شود؛ خطرناک نه برای دیگران، بلکه برای دروغِ جمعی‌ای که دیگران بر آن ایستاده‌اند.

تراژدیِ این‌گونه انسان‌ها در این است که جهان، پاکی را فضیلتِ زیستن نمی‌داند، بلکه نوعی نابلدی می‌شمارد. آنچه در وجودِ آنان «دست‌نخورده» مانده، برای بسیاری نه نشانهٔ اصالت، بلکه نشانهٔ ضعف است؛ زیرا مناسباتِ مسلط، انسان را نه بر اساسِ عمقِ بودن، بلکه بر اساسِ مهارتش در سازگاری با بازی‌های قدرت، سود و پنهان‌کاری ارزیابی می‌کنند. از همین‌رو، کسی که هنوز چیزی در او از جنسِ نخستینِ حیات باقی مانده است، اغلب در میانِ آدم‌بزرگ‌ها تنها می‌شود؛ نه چون کم دارد، بلکه چون زیادی دارد: زیادیِ صداقت، زیادیِ شفافیّت، زیادیِ انسان بودن.

شاید این تنهایی، بهایِ حفظِ همان جوهرِ دست‌نخورده باشد. بهایِ آنکه انسان، به‌رغمِ همهٔ فشارهایِ جهان، هنوز کاملاً به شیء، به نقش، به ابزار و به معامله فروکاسته نشده است. و چه بسا همین تنهایی، در عمیق‌ترین معنای خود، نوعی شهادتِ خاموش باشد: شهادت به این حقیقتِ تلخ که در جهانی که اغلب بر مدارِ مصلحت می‌چرخد، معصومیت نه پاداش می‌گیرد و نه فهمیده می‌شود؛ فقط از دور شناخته می‌شود، از سویِ کودک، از سویِ پرنده، از سویِ حیوان، و از سویِ هر آنچه هنوز به فسادِ کاملِ عقلِ مصلحت‌اندیش آلوده نشده است.

غربتجهانفرهنگ
۰
۰
مهیار حیدری
مهیار حیدری
می‌نویسم تا روشن شود.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید