
عاشق قرارداد نمیبندد، حرف از حقوق و ساعت کار نمیزند، دنبال کوپن و کارت تعاون نیست، یک گوشه نمیتمرگد، بروکرات و حسابگر نیست، ساندویچ توی کشو نگه نمیدارد، پول مردهها و مریضهای فامیل را نمیخورد، طلا و ارز خارجی جمع نمیکند...

مردم همیشه منتظر یک چیزی هستند و همیشه خدا را برای یک چیزی شکر میکنند...

ظاهراً همه عاشقاند. بیشترشان کمتر از دو هفته آموزش دیدهاند و آماده شهادتاند بدون آنکه سرباز باشند. مغز برنامهریزی شده انسان زندگیاش را در بانک شهادت پسانداز میکند!

این تنها کاری است که بلد است...
باید خانه را ترک کرد؟ یا عشق را به خانه آورد؟
