ویرگول
ورودثبت نام
M_Dastani
M_Dastaniشاید سخت، اما امید است به پایانی زیبا 🌱
M_Dastani
M_Dastani
خواندن ۱ دقیقه·۵ روز پیش

تا خودِ مرگ کنارتم ایرانم.

بارها قصد نوشتن کردم. قلم به دست گرفتم تا از آنچه در این روزگار اشک‌ها را جاری می‌سازد بنویسم:

به مادری فکر کردم که چشم به در دوخته و انتظار آمدن جوانش را می‌کشد..

به پدری فکر کردم که دخترش در آغوش او آخرین نفس را کشید..

به جوانی فکر کردم که نمی‌داند اصلا زنده ماندن به چه‌کار می‌آید..

به خانواده‌هایی که دختران و پسران‌شان پَرپَر شدند و در خون خود غلتیدند..

به پدرانی که شرمنده خانواده‌شان هستند.. کسب‌وکارهایی که به آتش کشیده شدند و از آنها هیچ نماند..

به کودکی که آغوش پدر نچشیده یتیم شد..

به زخم‌هایی که بر جانمان زدند..

دردهایی که در سینه‌مان هست..

و امیدی که نفس‌های آخرش را می‌کشد..

و....

" این‌ها گفتنی نیستند، برای درکشان نیاز به اندکی وجدان و انسان‌بودن داریم. "


این روزها نفس‌کشیدن سخت شده..

یک ایران سیاه‌پوش و داغدار فرزندانش است..

با همه‌ی زخم ها و غم‌هایی که بر جان داریم

ایستاده‌ایم و ادامه می‌دهیم.. به امید رسیدن روزهای بهتر🌱

ایرانامیدزندگی
۹
۹
M_Dastani
M_Dastani
شاید سخت، اما امید است به پایانی زیبا 🌱
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید