
ای عمر! چیستی؟ که به هر حال عاقبت
جز حسرت گذشته در آیندهی تو نیست «فاضل نظری»
افسوس در نظم و نثر قدما به معنای شوخی و خنده و به قصد مسخره کردن نیز به کار رفته است و از آن جمله است: شعر فردوسی، ناصرخسرو و کشفالاسرار و عدهالابرار رشیدالدین میبدی. اما منظور از افسوس در این مقال، معنای امروزی آن و معادل حسرت است. حسرت برای...
گاهی افسوس شاعر به خاطر این است که اسباب و لوازم دنیا به ناشایستگان رو نموده است:
افسوس که نان پخته خامان دارند
اسبابِ تمام، ناتمامان دارند
آنان که به بندگی نمیارزیدند
امروز کنیزان و غلامان دارند «منسوب به شیخ بهایی»
گاهی شاعر به خاطر عمر و جوانی از دست رفته افسوس میخورد:
بیخبر میگذرد عمر گرامی افسوس
کاش این قافله آواز درایی میداشت «صائب»
برفت عمر به افسانه و فسون افسوس
گذشت وقت به بیهوده و خسار دریغ «فیض کاشانی»
گاهی هم شاعر میداند که افسوس خوردن بر عمرِ رفته حاصلی ندارد:
مُهر زن بر لب افسوس که سامان جهان
آنقدر نیست که آه از جگری برخیزد «صائب»
ای اوحدی، این عمر به افسوس مکن خرج
کین عمر چو بگذشت دگر باز نبینی «اوحدی»
صائب افسوس بر دنیا و هر آنچه در آن است را شایسته نمیداند:
ترک این وحشتسرا شایستهی افسوس نیست
میزند بیهوده خود را مرغِ بسمل بر زمین
به عقیدهی وی، تنها سودِ اندوختن مال، افسوسی است هنگام کوچ از دنیا:
جز وبال و حسرت و افسوس، هنگام رحیل
بهرهای از جمع سیم و زر ندارد آدمی
گاهی افسوس شاعر به خاطر به وصال محبوب نرسیدن و یا بیاعتنایی محبوب است:
غم بتان به همه عمر خوردم و افسوس
که آخر از غمشان مردم و ندانستند «هاتف اصفهانی»
افسوس که بگذشت همه عمر به افسوس
بخت آرزوی دل به کنارم نرسانید «امیرخسرو دهلوی»
مرا دوچشم به راه و دوگوش بر پیغام
تو فارغی و به افسوس میرود ایّام «سعدی»
هر زمان از عشق پرسیدند، گفتم: «آه! عشق...»
خاطرات بیشماری پشت این افسوس بود «سجاد سامانی»
با این همه آنچه برنمیگردد، عمر است و افسوس بر عمرِ رفته بیحاصل. بهترین کار بهرهبردن از زمان حال است. حسن ختام این موضوع این بیت سعدی علیه الرحمه باشد:
مکن عمر ضایع به افسوس و حیف
که فرصت عزیز است و «الوقت سیف»