
دلم گرفته از این روزگار زجرآور
جهان که لطف ندارد بگو نجف چه خبر
تمام کون و مکان را اگر نگاه کنی
جز او کسی به نظرها نمیرسد به نظر
همه اجارهنشین شهنشه نجفیم
زمین عمارت شخصی اوست سرتاسر
مسیح میشوم و مرده زنده خواهم کرد
به دست من برسد خاک پایی از قنبر
هوار میثم تمّار روی دار این بود
ضرر نکرده کسی که در عشق کرده ضرر
هراس مرگ بدل شد به اشتیاق وصال
"فَمَن یَمُت یَرنی" تا شنیدم از مادر
به خاک تیره نخواهد نشست میّت ما
درون قبر بریزند تربت حیدر
چه عافیت چه بلا راضیام به تقدیرم
به دستِ دستِ خدا هست تا قضا و قدر
ممنون میشم اگه لطف بفرمایید و برای شادی روح مادربزرگ بنده یه فاتحه بفرستید.🖤