ویرگول
ورودثبت نام
دُریا
دُریامیخواهم بهتر بسُرایم...
دُریا
دُریا
خواندن ۱ دقیقه·۴ ماه پیش

آش نا

ز امید روی تو لحظه ای دم نمیزنم

ز نسیم بوی تو شوق خیالت میبرم

ز گدازای تنت شرم تحمل نکنم

من برای یاقوت نرگست دوره گردی میکنم

موی تو دام من است بر دام تو صد بار گلاویز شوم

ولی ای کاش میکاشتم غنچه ای بر شرابین لبت

تو یگانه آشنا با من چه کردی که چنین

بی خود و مستانه ز تو افسانه گویی میکنم

تو سخن میگفتی و من

می نگاشتم رخسار تورا

ولی اکنون به شقاوت گذرانم

دوری پر سوز تورا

چاره ای نیست غم این است

که بار هجران تو سنگینیم کند

می و پی صد ساله من!

شور و شم جهان من!

گر جفا کنی..

رها کنی..

وفا برباد دهی..

نکنم ترک تو هرگز

که روح و روان من تویی.

که روح و روان من تویی.

۳
۰
دُریا
دُریا
میخواهم بهتر بسُرایم...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید