دُریا·۴ ماه پیشقسم به..و قسم به تَرَکِ آجرِ اندرگاه گلویمو نوازش لا به لای انگشتانتکه تنها تورا خواستم. اما حال نشسته امتنها،طرد شده،پوچ،غمزده،بی خواب.. که دگر…
دُریادریاز·۴ ماه پیشداغِ دلحیرانم از نگاهت از بوی عطر گردنتاز نوازش تار مویت که نغمه می آویزد.شِکوه از مژگانت تا کی؟بهانه های خالی از حسرتت تا کی؟ شور خیال رخت مرده ر…
دُریا·۴ ماه پیشآش ناز امید روی تو لحظه ای دم نمیزنم ز نسیم بوی تو شوق خیالت میبرمز گدازای تنت شرم تحمل نکنممن برای یاقوت نرگست دوره گردی میکنمموی تو دام من است…
دُریا·۴ ماه پیشفاصلهو اما فاصله ها.. فِیصَله اش را خواهد بست؟او که روحش چو دریا بی انتهاچو بید رهاتنه او، ستونی برای تکیه های بی ملاحظه منوحرف هایش،چشمه ای روا…