زندگی هنوز جاریست ،باد هنوز میوزد،بچه ها توی کوچه بازی میکنند ،خانم ها در کنار هم غیبت میکنند و میخندند ،پدر ها از سر کار به سمت خانه ها برمیگردند و از سختی کار با یک دیگر حرف میزنند .زندگی مانند رود به جریان خود ادامه میدهد .بی اهمیت به اینکه گل آلود شده باشد یا نه ،بی اهمیت به اینکه طوفان شب گذشته چقدر سهمگین بوده است ،زندگی به مسیر خودش ادامه میدهد .اما من زندگی نیستم .ایستاده ام .پشت چوب ها و سنگ های طوفان شب گذشته ایستاده ام و نمیتوانم راهی برای گذشتن پیدا کنم .زندگی جاریست اما من همراه زندگی نیستم .