ویرگول
ورودثبت نام
real mahan
real mahanدختری در فنی
real mahan
real mahan
خواندن ۱ دقیقه·۱ روز پیش

جمعه 5 تیر-روز شونزدهم

دقیقه نودی بودن باعث میشه همه کارمو بزارم همین حالا و درست قبل برگشتن.

با شیر ته یخچال شیرینی میپزم و مامان یادآوری میکنه اگه به کسی تعارف کردی نگو به خاطر این بوده که تاریخ انقضای شیر تا فردا شبه پس باید تموم میشده و برای همین برات آوردم...عاشق شناختش از بچه هاشم.

بابا برای بار هزارم میپرسه چوب فروشیای تهران کدوم طرفن و من برای بار هزارم میگم نمیدونم و لجش در میاد. آخه کی بین دسشویی حموم یه در چوبی میزاره تا یه اتاق کوچیک برای تعویض لباس وحموم کردن راحت داشته باشه؟! اصلا کی در حموم رو جلوی در ورودی میزاره تا هفت سال بعد یه بابایی مجبور شه در بزاره براش؟!

به این نتیجه میرسم که هر جوری شده نمیرسم تا یکشنبه تسک های سروی رو برسونم و امیدوارم آقای ط هم نرسیده باشه و جلسه نداشته باشیم. چرا فکر کردم این دوهفته هر کاری انجام بدم جز این یکی؟!

یه کوه لباس و وسیله جمع میکنم تا با خودم ببرم تهران و این یه هفته نخام چیزی بخرم. از مربا و رب گوجه گرفته تا نون لواش. بالاخره ماشین که باید پر بشه و یه هفته هم ارزش خرید همه چیزو نداره...منم پولامو نیاز دارم پس از همینجا برمیدارم.

دلم میخاد بپرسم پروژه ا.ر کجای کاره و این یه هفته که نبودم چیکار کردن ولی میترسم پررو بنظر برسم. با خودم میگم بیشتر از چیزی که لازم بوده کار کردی و اینقدر الکی بزرگش نکن.

از ته دل دعا میکنم این هفته به خیر و خوشی تموم شه و دوباره برگردم به اتاقم.

زندگی
۰
۰
real mahan
real mahan
دختری در فنی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید