real mahan·۹ روز پیشبیست و نه سالگیبیست و نه سالگی چطور به نظر میرسه؟!شمع روی کیک میگه که امروز آخرین باریه که شمع دهه بیست سالگی رو فوت میکنم. بیست سالگی که بیشترش با غصه خو…
real mahan·۱ ماه پیشجنگ دوازده روزه نوشتجمعه ۲۳ خرداد صدا میاد...زیاد و از نزدیکدیشب خیلی کم خوابیدم شاید دو ساعت بنابراین حتی توپ ام نمیتونه بیدارم کنه. این رو به خودم میگم و دوب…
real mahan·۱ ماه پیشدلایلی برای لبخند-پارسال نوشت (انتشار مجدد)دلایلی که این هفته لبخند زدم:۱. دکتر میم در مورد جامدادی ام که از قضا همرنگ و هم طرح جامدادی خودش است میپرسد و در جواب می گویم از حوالی حر…
real mahan·۱ ماه پیشHow?!خب راه حل های خوبی برای شروع صبح اول هفته به ذهنم میرسه.۱. دیدن پیامی که خیلی وقته منتظرش بودی و میدونی بارها قراره بخاطر این پیام به صفحه…
real mahan·۱ ماه پیشمحکوم یا مجبور؟!یه جایی تو کتاب «مامانبزرگ سلام رسوند و گفت متأسف هست» دربارهٔ جایگزین شدن خاطرهها حرف میزنه.دختر کوچولوی داستان تو مدرسه شالگردن محبوب…
real mahanدرپراکندهجات!·۱ ماه پیشغرنوشتخب جریان از این قراره که منم مثل همه دلایل زیادی برای غر زدن دارم. چون نمیخام نادیده بگیرم و یهویی بگم همه چیز گل و بلبله میخام چندتایی از…
real mahan·۱ ماه پیشهمزیستیاین روزا دوستای بیشتری پیدا کردم. منظورم از دوست تعداد آدماییه که در طول روز میبینم و میتونم بشون لبخند بزنم و منظورم از بیشتر نسبت به یک م…
real mahan·۲ ماه پیشدو دوتا...یکی و نیم تادیروز با پدرم بحث زیادی داشتم.به نظر او برق خواندنم اشتباه محض بود و این موضوع را باید قبول کنم.به نظر خودم هم اشتباه بود اما نمیخواهم قبول…
real mahan·۲ ماه پیشچهل روز باقی مانده در پیش نویسجمعه است.تایپ میکنم بالاخره به خانه رسیدم...خسته و کثیف.دوساعت بعدتر لباس هارا شسته ام، حمام کرده ام و در جواب آقای الف که نوشته است نگران…
real mahan·۴ ماه پیشصبح شنبهصبح شنبه رو با دعوا شروع کردم.دیشب به صدف گفتم یه سهمیه دعوا برای امروز و یه آدم خاص گذاشتم، ولی خب مجبور شدم جای دیگه ای اون سهمیه رو خرج…