ویرگول
ورودثبت نام
امیرماهان طاهری
امیرماهان طاهریتاملات و شاید یادداشت‌های من‌درآوردی
امیرماهان طاهری
امیرماهان طاهری
خواندن ۹ دقیقه·۱۶ روز پیش

تئاتر بمب و دوربین: از عراق تا ونزوئلا

عراقی‌ها ساختمان‌های غیرنظامی را منفجر می‌کنند تا تصور یک جنگ کثیف را ایجاد کنند. آمریکایی‌ها اطلاعات ماهواره‌ای را پنهان می‌کنند تا تصور یک جنگ پاک را ایجاد کنند، جنگی پاک که در نهایت به لکه‌ای نفتی ختم می‌شود. همه چیز در توهم فریب نهایی؛ تخلیه مخفیانه کویت و در نتیجه حمله بزرگ. با نگاهی به گذشته، خود گارد ریاست جمهوری شاید فقط یک سراب بود. در هر صورت، تا پایان به همین شکل بود. همه اینها چیزی بیش از یک ترفند نیست و جنگ با کسالت عمومی یا بدتر از آن با احساس فریب خوردن پایان یافت. لاف عراقی‌ها. ریاکاری آمریکایی‌ها. گویی ویروسی از همان ابتدا این جنگ را آلوده کرده بود که آن را از هرگونه اعتبار تهی کرد. شاید به این دلیل است که دو رقیب حتی رو در رو با هم روبرو نشدند، یکی در جنگ مجازی خود از قبل پیروز شده بود، دیگری در جنگ سنتی خود از قبل باخته بود. آنها هرگز با هم روبرو نشدند: وقتی آمریکایی‌ها سرانجام پشت پرده بمب‌هایشان ظاهر شدند، گارد ریاست جمهوری از قبل پشت پرده دودشان ناپدید شده بود...از آنجایی که این جنگ از قبل پیروز شده بود، ما هرگز نخواهیم دانست که اگر وجود داشت چگونه می‌بود. ما هرگز نخواهیم دانست که یک آمریکایی که با احتمال شکست خوردن در آن شرکت می‌کرد چگونه بود.

آنچه خواندید، بخشی بود از تاملات ژان بودریار، جامعه‌شناس فرانسوی، بر وقایعی که در جریان جنگ خلیج فارس رخ داد. به‌زعم بودریار جنگ خلیج فارس هیچگاه یک جنگ واقعی نبود، بلکه تنها نمایش متعصبانه‌ای از طرف غرب، برای نشان دادن خیر نهفته در افکار و سیاست‌هایش، بود. همانطور که بودریار اشاره می‌کند، اساسا در جنگ خلیج فارس، شکست برای غرب پذیرفته نبود؛ چرا که آنها در این نمایش پرهزینه، قصد داشتند حقانیت خود را در مقام حاملان حقیقت تاریخی نشان دهند. آنها قصد جنگیدن نداشتند، چرا که در جنگ واقعی احتمال شکست وجود دارد اما در جنگ خلیج فارس ائتلاف غربی از دری وارد شده بود که خود را محکوم به یک پیروزی به‌ظاهر شرافتمندانه می‌دانست. همانطور که بودریار هم می‌گفت "ما هرگز نخواهیم دانست که یک آمریکایی که با احتمال شکست خوردن در آن [جنگ خلیج فارس] شرکت می‌کرد چگونه بود" البته که این رژه‌ی اقتدار برای غرب، یک رنج جمعی برای یک ملت دیگر بود. گویی که لیبرالیسم، برخلاف تز جهانی‌ای که برای آزادی و فضیلت ارائه می‌دهد، تنها برای بومیانش ترقی و پیروزی می‌آورد و برای غیرغربی‌ها تنها رنج و تحقیر.

لیبرالیسم: جهانی یا جغرافیایی؟

متنی که می‌خوانید را یک خاورمیانه‌ای مرتجع و عقب‌ مانده از رنسانس و روشنگری نوشته است. این متن را خاورمیانه‌ای نوشته است که در مرداد ۷۴ سال پیش غربی‌های آگاه و فضیلت‌مدار او را به بهانه‌ی نجات از "خطر کمونیسم" با تانک‌های آمریکایی تحقیر کردند. این متن اعتراض خاموشی‌ست بر علیه بزرگترین تناقض لیبرالیسم. گویی که لیبرالیسم تنها برای بومیانش ایدئولوژی خِرَد است و برای غریبه‌ها تنها تکرار غرش توپ‌های انگلیسی‌‌ در عصر استعمار است:

تنها یک عنصر مقاوم وجود دارد که باید خنثی و مورد اجماع قرار گیرد. این همان کاری است که آمریکایی‌ها به دنبال انجام آن هستند، این افراد مبلغ مذهبی‌اند که شوک‌های الکتریکی را حمل می‌کنند و همه را به سمت دموکراسی هدایت می‌کنند...هر آنچه یگانه و تقلیل‌ناپذیر است باید فروکاسته و جذب شود. این قانون دموکراسی و نظم نوین جهانی است. از این منظر، جنگ ایران و عراق مرحلهٔ نخستِ موفقی بود: عراق به کار گرفته شد تا رادیکال‌ترین شکلِ چالشِ ضدغربی را از میان بردارد، هرچند هرگز آن را به‌طور کامل شکست نداد.

نمایش پرزرق و برق غربی‌ها در کشور‌های بیگانه، از ایران خودمان و افغانستان گرفته تا عراق و حتی امروز در ونزوئلا، ما را به یاد مراسمات غسل تعمید می‌اندازد. گویی که غرب با اف ۱۶ می‌خواهد مارا به‌سمت حقیقت هدایت کند. شاید به‌قول بودریار این یک لوبوتومی جمعی باشد که تا به امروز هم، همچون هر لوبوتومی دیگری، تنها اثر معکوس داده است و با هدایت ناکامش تنها جنگ و برادرکشی به‌جای گذاشته است. بودریار درست می‌گفت، این سناریو لعنتی متناوب در خاورمیانه یا آمریکای لاتین، جنگ نیست، رخدادی‌ست بسیار غیرانسانی‌. نمایشی‌ست مغرورانه و پرخرج. موشک نقطه‌زن در این نمایشات حتی برای کشتن انسان‌ها هم نیست بلکه برای تولید تصاویر اعجاب‌انگیز در CNN‌ای‌ست که قرار است تاییدیه‌ای باشد بر مشروعیت‌ نظمی به سردمداری آمریکا. شاید حکایت همان بچه‌هایی باشد که در شوخ‌طبعانه‌ترین حالت خود به سمت ما سنگ پرتاب می‌کنند لیکن ما به جدی‌ترین حالت ممکن تکیده می‌شویم. این فقط عراقی‌ها نبودند که زیر سایه‌ی شکوهمند اف ۱۶ های آمریکایی به سمت دوربین خبرنگاران می‌دوند و اعلام توبه می‌کنند، آن لحظه‌ همه‌ی ما یکبار دیگر کوچک انگاشته شدیم. اتهامات ما متفاوت و رنگارنگ است: صدام جنایتکار جنگی‌ست، طالبان ارتجاع اسلامی‌ست، مادورو قاچاقچی کوکائین است، مصدق غلام حلقه‌ به گوش توده و شوروی است و ... اما راه چاره برای همگی یکسان است. هدایت به سوی حقیقت ناب دموکراتیک. تا به‌حال همگی این وقایع را احتمالا از زبان نخبگانی ژئوپلیتیک و علوم سیاسی شنیده‌ایم اما شاید وقت آن رسیده باشد از روایت بودریار، که بی‌شک آگاهانه اغراق‌آمیز و فراتر از روایت‌های پیشین است، بهره ببریم.

ترامپ بعد از حمله به ونزوئلا گفت که تا هنگام گذاری سنجیده در ونزوئلا خواهد ماند. انگار که ترامپ با رویای آمریکایی‌اش تا انتهای تاریخ را یکبار طی کرده است و راهکار‌ها را با خود به ‌همراه آورده است و مردم ونزوئلا هم، بایست به‌خوبی دستورالعمل‌های‌ مترقی و آزادی‌بخش را اجرا کنند البته که همانطور که ترامپ ابتدای حرفش گفت، قرار است "تا هنگام گذار سنجیده" در ونزوئلا بماند:

آنها [ائتلاف غربی] اجازه داده‌اند جنگ [خلیج فارس] تا هر زمان که لازم باشد ادامه یابد، نه برای پیروزی، بلکه برای متقاعد کردن کل جهان به بی‌خطایی دستگاهشان.

بودریار برای این اجرای پرسروصدا عامل دیگری هم معرفی می‌کند: رسانه‌ها.

به‌زعم وی، جنگ خلیج‌ فارس نمونه‌ آشکار از جنگی بود که دیگر در آن قرار نبود لمس شود، بلکه احتمالا قرار بود فقط تئاتری باشد که پخش‌کننده‌اش رسانه‌ها‌ست. اجرای نمادین قدرت و تبلیغ ایدئولوژیک که در آن غرب با نمایش یک جنگ پاک و اخلاقی، با تأکید بر دقت تسلیحات و دفاع از حقوق بین‌الملل، بدنبال تثبیت هژمونی خود پس از جنگ سرد است. این جنگ برای غرب پیروزی‌اش قطعی بود، هدف آن هم پیروزی نبود بلکه برای متقاعد کردن جهانیان به مشروعیت نظم نوین جهانی به رهبری آمریکا طراحی شده بود. در این میان، به‌نظر بودریار هیچگاه واقعیت در دسترس نبود بلکه تنها چیزی فراتر از آن و تغذیه شده از جانب روایات سیاسی و رسانه‌ای، به ما می‌رسید. روایتی که در آن احتمالا ارزش‌های فاضل غرب قرار است بربریت را عقب براند. مثل آنکه با یک فیلمنامه‌ی هالیوودی با زبان جان وین و گریم نظامی طرف هستیم. تراژدی ماجرا اما در آن است که این رژه‌ی قدرت و شادی‌بخش آنان، برای ما احتمالا بسیار پرهزینه واقع شد:

همان‌طور که ثروت دیگر با نمایشِ ثروت سنجیده نمی‌شود، بلکه با گردش پنهانِ سرمایهٔ سفته‌بازانه، جنگ نیز نه با وقوعش، بلکه با گسترشِ سفته‌بازانه‌اش در فضایی انتزاعی، الکترونیک و اطلاعاتی سنجیده می‌شود؛ همان فضایی که سرمایه در آن حرکت می‌کند...به طرز عجیبی، جنگی بدون تلفات، شبیه یک جنگ واقعی به نظر نمی‌رسد، بلکه بیشتر شبیه پیش‌نمایشی از یک جنگ آزمایشی و بی‌هدف یا جنگی حتی غیرانسانی‌تر است، زیرا بدون تلفات انسانی است. در سوی دیگر، هیچ قهرمانی وجود ندارد، جایی که مرگ اغلب مربوط به سربازان اضافی قربانی شده، کسانی که به عنوان پوشش در سنگرهای کویت رها شده‌اند، یا غیرنظامیانی که به عنوان سرباز و شهید برای جنگ کثیف خدمت می‌کنند، بود. ناپدید شده، رها شده به حال خود، در مه غلیظ جنگ...جنگ رخ داد اما چطور یک جنگ واقعی تصاویر واقعی ایجاد نکرد؟

اما درنهایت که اندکی از ابعاد مسئله روشن شد و کمی به روایت‌ اخلاقی غرب از جنگ با دیده‌ی شک نگریسته شد، احتمالا تمام روایت فروریخت. همانطور که بودریار هم می‌گوید پایان جنگ خلیج فارس دراماتیک نبود بلکه یک افتضاح فرسوده بود. افتضاحی که کم‌و‌بیش همچون تیکه‌ای پازل نشان داد که آنقدر هم روایت آمریکا واقعی نبوده.

روح تروریسم

پیامد‌های این افتضاح تنها به بی‌اعتمادی در غرب، یا فروپاشی سیاسی در عراق و افغانستان محدود نماند. شاید ریشه‌های تروریسم هم باید در همین روایت خیر و شر و منطق دوگانه‌ی غرب جست. به‌زعم بودریار روح تروریسم عمیقا برآمده از همان سلطه‌جویی‌های غرب است:

تروریسم مانند ویروس همه جا هست. جریانی جهانی از تروریسم هر سیستم سلطه را همچون سایه همراهی میکند و آماده است تا خود را مانند عاملی دو طرفه هر جا که شد فعال کند.

تروریسم جنگ‌ جهانی چهارمی را آغاز کرده است که حقیقتا برای اولین بار و در اوج جهانی‌سازی، بر علیه آن طغیان کرده است. بودریار تروریسم را یاغی‌ای می‌داند بر علیه منطق خیر و شر سازانه‌ی فلسفه‌ی غرب. او می‌گوید پیشروی خیر، همان چیزی که اندیشه‌ی روشنگری آن را مترادف با دموکراسی و علم گرفته، لزوما قرار نیست موجب کمرنگ شدن شر شود، چه‌بسا که شاید امروز شر مستقل از خیر باشد و چه‌بسا با پیشروی خیر، دهشتناک‌تر عمل کند:

اما جنگ جهانی چهارم به گونه ای دیگر است. این جنگ همان چیزی است که دست از سر نظم جهانی و تمام اشکال سلطه هژمونیک برنمی دارد. اگر اسلام هم بر دنیا فرمان می‌راند تروریسم علیه خود اسلام نیز برمی‌خاست چرا که این دنیا یعنی خود جهان است که در برابر جهانی سازی ایستادگی میکند...نکته تعیین‌کننده درست همین جا نهفته است در درک سراسر نادرست فلسفه غرب و روشنگری از ارتباط میان خیر و شر. ما گمان میکنیم پیش روی خیر، پیشرفتش در تمامی شاخه ها علوم و تکنولوژی و دموکراسی و حقوق بشر، متناظر با شکست شر است اما امروزه چرخ اوضاع به گونه‌ای دیگر میچرخد.

بودریار می‌گوید ریشه‌ی کنش‌ خشن تروریسم را باید در جاه‌طلبی‌های روایت غرب جست. به‌زعم او، مصادره‌ی همه امکانات به نفع سیستم، باعث شد که تروریسم هم بخواهد شیوه‌ی رفتاری‌اش را دقیقا در تقابل با همان قوانین قرار دهد:

تغییر بنیادینی که امروزه شاهد آن هستیم این است که تروریست ها دیگر برای هیچ و پوچ خودکشی نمی‌کنند...تروریست‌ها توانسته‌اند مرگشان را به سلاحی تمام و کمال علیه نظامی بدل سازند که بر پایه طرد مرگ کار می‌کند. نظامی که ایده‌آلش بی‌مرگی است. نظام مبتنی بر بی‌مرگی، نظام بده بستان است. تمام وسایل بازدارندگی و انهدام هم نمیتوانند در برابر دشمنی که مرگ خود را به ضد حمله بدل کرده کاری از پیش ببرد. "بمباران ارتش آمریکا چه اهمیتی دارد؟ همان قدر که آمریکایی ها مشتاق زندگی‌اند مردمان ما نیز مشتاق مرگ‌اند."

به‌زعم بودریار، اگر تروریست‌ها تنها با سلاح‌های مدرن به جنگ می‌رفتند، بی‌شک شکست می‌خوردند. تروریست‌ها سلاحی "بی‌نهایت نمادین" دارند. سلاح مرگ. اما به‌زعم بودریار مرگ نزد تروریست‌ها نه پایان زندگی بلکه آغاز زندگی در کالبدی متعالی‌ست. این باور راسخ که با خشونتی سهمگین آغاز شده است به‌نظر بودریار بزرگترین تحقیری‌‌ست که غرب و هرنظام سلطه‌ی دیگری با آن مواجه شده است:

فرو ریختن برجهای تجارت جهانی این حس را در آدمی به وجود آورد که گویی آنها داشتند با خودکشی خود به خودکشی هواپیماربایان انتحاری پاسخ می‌گفتند. میگویند حتی خدا نیز نمی تواند علیه خود اعلان جنگ کند. خب، اکنون خدا هم میتواند چنین کند غرب در جایگاه خدا، مشروعیت اخلاقی و خدایگانی مطلق و قاطع، مستعد خودکشی است و علیه خود اعلان جنگ کرده است.

شاید تروریسم، دیوانه‌وارترین صورت جنایت و پاسخی باشد که یکی از سیستم‌ها تابحال با آن مواجه شده است. ماجراجویی‌های مغرورانه‌ی غرب در خاورمیانه‌ دو واکنش کاملا متضاد را برانگیخت. از یک سو تروریسم، که قصد داشت به بی‌رحمانه‌ترین صورت قهرمان روایت را تحقیر کند و از دیگر سو ایده‌ای که می‌خواست "ایران سرتا پا فرنگی شود" و یا "اسکندری پیدا شود"

سیاستفلسفهتاریخپست مدرنیسمجامعه‌شناسی
۶
۰
امیرماهان طاهری
امیرماهان طاهری
تاملات و شاید یادداشت‌های من‌درآوردی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید