بعد از من به یادم نباش هرگز منو یاد نکن نه با یادگاری هایی ک داری نه با باریدن بارون نه با کشیدن سیگاری ک بهت میگفتم نکش با هیچی به یاد من نباش یه جوری ک انگار از اول نبودم زندگی کن کیف کن نفس بکش و باش.
تا زنده بودم هر چقدر بلد بودی یادم کن زندگیم کن اما بعد از مرگم هرگز
خاطرات و هر آنچه از من در تو مانده را همراه جسمم به خاک بسپار البته میخواهم بسپارم که نشانی مزارم را به تو ندهند یا اصلا فکر بهتر اینکه وصیت میکنم جسمم را بسوزانند و بعد خاکسترش را بریزند داخل کوهی دشتی جایی دلم نمیخواد حتی دستت به خاکستر های من هم برسه البته شاید بهتر باشه اینهارو به تو نگم ک نمیگم ولی خواستم بدونی بعد از من دیگه ارزشی نداره دوست داشتنت دیگه یادم خاطرم هیچ کدوم اهمیتی نداره اینهمه آدم مردن منم روش تو ولی حق نداری بعدا ادعای عاشقی کنی تو حق نداری گریه کنی حق نداری دنبال خاکم بگردی حق نداری بغض کنی حق هیچی نداری جز زندگی جز ادامه دادن تو خیلی بی معرفت بودی خیلی زیاد من نه تاب خواستنت را دارم نه جان رفتن و نه توان پس زده شدن من جز مرگ در این لحظه نمیبینم من جز تباهی و نیستی خودم راهی نمیبینم اینبار جدی اعصابم خراب شده روانم پوسیده و همه من تمام شده.
پاییز که شد یاد من نیوفت آذر که شد هرگز دنبال روز نهم نگرد گربه که دیدی به یادم نباش برف که دیدی یاد غر غر های من نیوفت کلا نفس ک میکشیدی یاد نفس های من نزدیک صورتت نیوفت یاد لب های من ....کاش زمانه جور دیگری با ما میساخت کاش زمان به عقب برمیگشت کاش یه کاری از ما ساخته بود راستش معتقدم هست اما تو ....
بیخیال من هم یاد نمیکنم از بی معرفتی تویاد نمیکنم از نخواستنت یاد نمیکنم از داد زدنت یاد نمیکنم از بغض های چشمت اما به جاش بعد از مرگم هم دلتنگ تو میمونم جدی عشق قرار بود اینطور به کامم زهر بشه؟