معجزه
آیا تنها امیدی واهی بوده تا ادامه زندگی را برایمان تسهیل کند یا واقعا رخ میدهد!
نمیدانم، هر بار که میاندیشم چگونه قرار است دوام بیاورم چیزی ته قلبم مینوازد « معجزه»
من اما اکنون در این لحظه که سعی در به کلمه دراوردن این حجم از سردرگمی درونم دارم، حقیقتا نمیدانم که این گره ای که که با تار تار وجودم به امید این معجزه ی معروف بسته ام اصلا وجود خارجی دارد یا خیر
آری از سر استیصال بود که اولین بار پناه بردم به معجزه
به خاطر ندارم برایم رخ داده باشم
یعی اگر هم چیزی بوده آنقدر زودگذر بوده که حسش نکردم
شاید هم الان زمان و مکان مناسبی برای یادآوری نیست چرا که تا تمام شدن و نیستی فاصله ای ندارم
گاهی که به کوچ کردن از کالبد خود فکر میکنم یا به آنهایی که قبلا چنین چیزی را عملی کرده اند به آنها حق میدهم
شاید زندگی به انها هم زیادی سخت گرفته
شاید آن معجره هیچوقت رخ نداده
نمیدانم
تنها حدس میزنم که آدمی ( حداقل من یک نفر) امید میبندد، امید میبندد تا یک جایی دیگر جانی نمیماند تا به این ریسمان پاره پاره چنگی بزند اوست خیره به طنابی که رد انگشتان خودش روی آن به وضوح دیده میشود
شاید اصلا نیازی به مردن نباشد
چه کسی میداند چند نفر مرده اند و تنها نقش زنده بودن را بازی میکنند
