ویرگول
ورودثبت نام
راوی سپیده دم
راوی سپیده دم
راوی سپیده دم
راوی سپیده دم
خواندن ۱ دقیقه·۷ روز پیش

هیچی

نمی‌خوام بنویسم، نمی‌خوام حتی فکر کنم...نای نفس کشیدن هم نمونده برام

اخ از این روزا که از هر شبی تاریک تره از هر زمستونی سرد تره هی هر چی تیره و تار تر شد گفتن آها همین جاهاست که نور وارد می‌شه ولی نشد.... نشد آقا نشد....

هی از صبر بنویس هی از امید دم بزن که آخرش وقتی ادم با خودش تنها شد ته تهش ببینه که یه روح و جسم لت و پار مونده روی دستش و مرحمی نیست

هیچی برای گفتن ندارم، هیچی

این روزا میگردم ببینم کی حالش شبیه تره به من کی ممکنه بتونه درک کنه ولی اینم آرومم نمیکنه

دروغ نگم من توقع داشتم یه بارم نوبت من بشه، یه بارم نوبت ما بشه

ولی هنوز تنها سهممون....

ولش کن مهم نیست

دیگه هیچی مهم نیست

الان میفهمم وقتی صادق هدایت اونجوری پرده های عفت کلامو می‌درید دلیلش چی بود

الان میفهمم زخم هایی که ازش می‌گفت ینی چی

البته نا گفته نمونه ما ازین زخم ها خیلی فرا تر رفتیم ....

کم خودمون بدبختی داشتیم کم دغدغه داشتیم اینم از وضعیت الان

به معنای واقعی کلمه تروماتایز شدیم رفته من بعید می‌دونم با تراپی و اینا بشه دیگه کاری کرد

البته اگه پولمون می‌رسید به جلسات تراپی....

اندکی صبر، سحر نزدیک است....؟! .

نمی‌دونم ترین حالت ممکنم

تمام وجودم بی قراره....

صادق هدایتدردزخمهیچ
۲۴
۳۱
راوی سپیده دم
راوی سپیده دم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید