ویرگول
ورودثبت نام
روان تنظیم
روان تنظیمنویسنده‌ی علمی، مدافع سلامت عمومی و مروج بهینه‌سازی و ریکاوری --- محمود دلیر عبدی نیا - روانشناس تربیتی - مدیر مجله اینترنتی روان تنظیم و مجله اینترنتی تجربه لذت بخش زندگی
روان تنظیم
روان تنظیم
خواندن ۴ دقیقه·۲ روز پیش

باور غلطی که باعث می‌شه سخت‌تر کار کنی، اما نتیجه نگیری

باور غلطی که باعث می‌شه سخت‌تر کار کنی، اما نتیجه نگیری
باور غلطی که باعث می‌شه سخت‌تر کار کنی، اما نتیجه نگیری

باور غلطی که باعث می‌شه سخت‌تر کار کنی، اما نتیجه نگیری

وقتی صحبت از موفقیت و پیشرفت می‌شود، بیشتر ما به چیزهایی مثل نظم، مدیریت زمان، یا توانایی انجام دادن کارهای بیشتر در زمان کمتر فکر می‌کنیم. کلیشه‌های معروفی مثل «کار کن، موفق می‌شوی» یا «سحرخیز باش تا کامروا شوی» مدام تکرار می‌شوند. اما آیا واقعاً «موفقیت» عمیق و پایدار، فقط به همین موارد خلاصه می‌شود؟

اثربخشی شخصی چیست و چرا مهم‌تر از «پرکار بودن» است؟

دیوید آلن، نویسنده و مشاور برجسته مدیریت، در اوایل دهه ۲۰۰۰ با معرفی روش «Getting Things Done» تحولی ایجاد کرد، اما سال‌ها بعد محققانی مانند لری ریدنباخ و استفان کاوی (در کتاب «تمرکز اول، اولویت‌های اول») نقدی عمیق‌تر مطرح کردند. آنها نشان دادند که تصور ما از «اثربخشی» بسیار محدودتر از چیزی است که در واقعیت وجود دارد. یافته‌های آنها که ریشه در سال‌ها تحقیق در مورد عادت‌های افراد موفق دارد، درک ما را از پیشرفت واقعی کامل می‌کند.

نقدی بر دیدگاه سنتی: فراتر از «لیست کارها»

رویکرد سنتی به بهره‌وری بیشتر روی این سوال تمرکز دارد: «چقدر کار انجام دادی؟» یا «چند تیک از لیست کارهایت را زدی؟». ابزارهای سنجش موفقیت هم صرفاً بر اساس کمیت کارها تعریف می‌شوند. به عبارت دیگر، آنها فقط «بازدهی» را می‌سنجند و از بررسی «ارزش» آن کارها و «اثر عمیق» آنها بر زندگی‌مان غافل شده‌اند. پرکار بودن همیشه به معنای مؤثر بودن نیست.

معرفی مدل چهاربعدی اثربخشی شخصی: موفقیت یعنی چه کارهایی را انجام نمی‌دهی.

ریدنباخ و کاوی (با الهام از نظریه‌های مدیریت و روانشناسی مثبت‌گرا) برای پر کردن این خلا، چهار بعد اساسی را برای اثربخشی شخصی واقعی معرفی کردند. به زبان ساده، آنها گفتند که برای داشتن یک زندگی مؤثر و رضایت‌بخش، باید در چهار زمینه زیر عملکرد خوبی داشته باشیم:

۱. تمرکز بر «مهم» نه «فوری»: توانایی تشخیص کارهایی که واقعاً زندگیتان را جلو می‌برند (کارهای مهم اما غیرفوری) از کارهایی که فقط سر و صدا دارند (کارهای فوری اما کم‌اهمیت). این یعنی به جای واکنش نشان دادن به زندگی، خالق آن باشید.

۲. نظم بی‌هدف، ابزاری ناقص است: توانایی ایجاد تعادل و هماهنگی میان نقش‌های مختلف زندگی (پدر/مادر، همکار، دوست، یادگیرنده). به جای اینکه احساس کنید بین کار و زندگی دوپاره شده‌اید، همه این نقش‌ها را در یک کل منسجم ببینید.

۳. توانایی «نه» گفتن استراتژیک: یعنی شهامت رد کردن فرصت‌های خوب برای حفظ تمرکز بر فرصت‌های عالی. این همان قدرت انتخاب آگاهانه و پرهیز از پخش شدن در چند جهت است.

۴. بازآفرینی و تجدید قوا: توانایی توقف کردن برای شارژ مجدد انرژی جسمی، ذهنی و روحی. برخلاف باور عمومی، استراحت هوشمندانه تنبلی نیست، بلکه سوخت اصلی اثربخشی پایدار است.

کشف مهم: «پرکاری» تمام داستان نیست

تحقیقات نشان داده است که سه بعد از این چهار بعد (یعنی یکپارچگی نقش‌ها، «نه» گفتن استراتژیک و بازآفرینی) همبستگی بسیار ضعیفی با معیارهای سنتی مانند «تعداد کارهای انجام شده» یا «ساعت‌های کاری» دارند.

این یعنی چه؟

یعنی شما می‌توانید فردی باشید که از نظر معیارهای معمولی «پرکار» و «موفق» به نظر می‌رسد (ساعت‌ها کار می‌کند و کلی کار انجام می‌دهد)، اما در عین حال بین نقش‌های زندگی‌اش تعارض عمیقی داشته باشد، فرسوده شده باشد و در نهایت کارهای مهم زندگی‌اش را قربانی کارهای فوری دیگران کرده باشد. برعکس، ممکن است فردی در ظاهر کمتر کار کند، اما با تمرکز روی اهداف مهم، مرزهای شفاف و استراحت هوشمندانه، در بلندمدت نتایج بسیار عمیق‌تر و پایدارتری بگیرد. اثربخشی واقعی چیزی فراتر از «پرمشغله بودن» زودگذر است.

الگوهای متفاوت در طول مسیر شغلی

این ابعاد در طول زندگی حرفه‌ای ما تغییر می‌کنند. برای مثال:

- تمرکز بر «مهم» در سال‌های اولیه شغلی که به دنبال پیشرفت سریع هستیم، دشوارتر است.

- یکپارچگی نقش‌ها زمانی که صاحب فرزند می‌شویم یا ارتقا می‌گیریم، به چالشی بزرگ تبدیل می‌شود.

- توانایی «نه» گفتن با تجربه و افزایش اعتمادبه‌نفس بیشتر می‌شود.

این نشان می‌دهد که اثربخشی یک ویژگی ثابت نیست و در هر مرحله از زندگی، یک بعد ممکن است اهمیت بیشتری پیدا کند.

ارتباط با بحث «مدیریت زمان»: چرا فقط نظم کافی نیست؟

مدل اثربخشی شخصی کمک می‌کند یک بحث قدیمی در مدیریت را حل کنیم: «آیا مدیریت زمان سخت‌گیرانه واقعاً مفید است؟»

پاسخ این است:

۱. نظم تنها یک ابزار است: مدیریت زمان و نظم شخصی، عمدتاً با بعد «تمرکز بر کارها» همپوشانی دارد. اگر تمام تمرکزمان را روی نظم و سحرخیزی بگذاریم، سه بعد دیگر اثربخشی را نادیده گرفته‌ایم.

۲. نظم بی‌هدف، ابزاری ناقص است: نمی‌توان با صرفاً منظم بودن انتظار داشت که فرد بین کار و زندگی تعادل ایجاد کند یا انرژی خود را برای کارهای واقعاً مهم حفظ کند.

۳. نتیجه: اگر منتقدان می‌گویند «مدیریت زمان به تنهایی کافی نیست»، مدل اثربخشی شخصی می‌گوید «کاملاً درست است، اما این به معنای بی‌فایده بودن تلاش برای پیشرفت نیست؛ بلکه باید همه ابعاد را توأمان در نظر گرفت و گاهی باید برای مؤثر بودن، از پرکار بودن دست کشید.»

جمع‌بندی: اثربخشی یک بسته کامل است

در نتیجه، می‌توانیم این مدل را اینطور خلاصه کنیم:

اثربخشی شخصی یک بسته کامل است که شامل انجام کارها، تمرکز بر اولویت‌های اصلی، تعادل در نقش‌ها، شهامت انتخاب و انرژی پایدار می‌شود. تمرکز صرف بر یک بعد (مثل نظم یا پرکاری) ما را به تصویری ناقص از موفقیت می‌رساند. برای یک زندگی مؤثر و رضایت‌بخش، باید تلاش کنیم تا هر چهار بعد را در خود پرورش دهیم و گاهی به خودمان اجازه دهیم که کم‌کارتر باشیم، اما مؤثرتر.

کار مفید
۳
۰
روان تنظیم
روان تنظیم
نویسنده‌ی علمی، مدافع سلامت عمومی و مروج بهینه‌سازی و ریکاوری --- محمود دلیر عبدی نیا - روانشناس تربیتی - مدیر مجله اینترنتی روان تنظیم و مجله اینترنتی تجربه لذت بخش زندگی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید