
سلام رفقا. حالتون چطوره؟ چه خبرا؟ فضانورد چطوره؟ کهکشان جدید کشف نکردید؟ کانی چطوره؟ چه خبرا؟ خیلی دارم خصوصی احوالپرسی میکنم؟اوهوم .. راست میگین. چه وضعشه؟ باشه .. بقیه دوستان چطورن؟ اولش میخوام درد دل کنم بعدش اگر حسش بود معرفی فیلم مینویسم. دیشب خوابم نبرد. یعنی کافیه یه فکری بیاد تو ذهنم تا اینکه بچسبه مثل کنه و نذاره بخوابم. ساعت یک شبم بارون زد و حس خوبی بود. بعد رفتم ببینم تو تلگرام کسی پیام گذاشته برام؟ شاید کسی منتظرمه ولی اونجام خبری نبود. قبلا پیش اومده بود برم تلگرام و ببینم یکی پیام گذاشته برام و جواب داده بودم آنلاین بوده باشه و یک درد دلی بر بدن زده باشیم. خلاصه مثل چی خوابم نبرد و هی شکمم قار و قور کرد. حوصله مم نمیامد برم نون گرم کنم یه چی درست حسابی بخورم. هی میرفتم خرما برمیداشتم میخوردم.
حالا مشکل از کجا بود؟ ازینکه رفته بودم یه کافی شاپ جدید و یک سفارشی داده بودم که توش شیر داشت. کلا با شیر مشکل دارم. یعنی دهنمو سرویس میکنه. باید سه طلاقه ش کنم و سمت خودش و فک و فامیلش نرم دیگه. خلاصه تا صبح بیدار بودم تقریبا. نماز خوندم و با استرس برای ساعت 6.5 کوک کردم ساعتمو چون ساعت 7.5 با پسرداییم قرار داشتم که بریم املت بخوریم. هر هفته این برنامه رو داریم. ساعت هفت شد و اومدم حاضر شم که پیامک اومد برام که قرار امروز کنسله من نمیتونم بیام. منم چند تا فحش نیمچه آب نکشیده دادم بهش و گفتم خودم میرم کافه سید هاشمی املت میزنم. داشتم میمردم از خواب همچنان. ولی یه صبحونه ی مشتی میتونست اجیرم کنه.
رفتم کافه سید هاشمی و یک لیموناد گرفتم و املت مخصوص که با گوجه بود و کره. ولی خب چرا درس عبرت برام نمیشه که اول صبح ادم باید چیز گرم بخوره معده ش گرم شه. بعد هر کوفتی خواست بخوره؟ منم لیموناد رو باز کردم و یکم خوردم و معده م شروع به قار و قور کرد. املت رو شروع کردم باز بدتر از قبل شد. گفتم به پسره که داداش چایی بیار برام. چایی اورد و چای نبات زدم یکم و بهتر شدم یکم. خلاصه رفتم شرکت و قسمت آخر خاتون رو دیدم. عجب سریالی بود. یک پست جدا در باره ش مینویسم. خاتونم خاتون جان ... هی ی ی ی. عاشق شدم. هی . ای بابا. خلاصه یکم کار کردم و به پسر داییم زنگ زدم که چه خبر؟ گفت که قرار داشتم اونم کنسل شده کاش میامدم املت. حالا از قضا نوبت من بود حساب کنم امروز. خلاصه تو دلم گفتم حقت بود تحفه. حالا سخن کوتاه کنم و بریم سراغ فیلم فرانت پیج یا صفحه ی اول از جناب بیلی وایلدر که یکی از عشقای فراستیه.
فیلم خیلی جالب بود. در مورد یک روزنامه بود که میخواست خبر اعدام یک قاتل رو کار کنه. بعد مقاله نویس اصلی روزنامه اومد و گفت من یک زن خوشگل که پیانیسته و پولداره و اینا پیدا کردم و میخوام استعفا بدم و باهاش برم به یه شهر دیگه. این رئیس روزنامه هم که خیلی متعصب بود و میخواست این خبر صفحه اول چاپ کنه و رو این مقاله نویسش حساب میکرد میگفت نه من نمیذارم. بیا این خبر رو کار کن بعد برو. خلاصه طنز داستان باحال بود و کشمکش هاشم خیلی جالب بود. فیلم پدر مادر داری بود. ریتمش تند بود. طنز داشت. کشش داشت. بانمک بود. من بهش نمره 8.5 مبدم از 10. نمره ی IMDBش هم فکر کنم بالا باشه.
پی نوشت 0: فیلم کلاسیکه دوستان ، فحش من ندین. ولی خب ارزش وقت گذاشتن رو داره برعکس خیلی از فیلمای حالایی که فقط آدم عمرش رو به آتیش میکشه با دیدنشون.
پی نوشت1: چند تا اسنپ نوشت دیگه هم دارم. بعدا مینویسم براتون.
پی نوشت2: فردا زینب بانو. دختر خواهر بزرگم با مامانش اینا میاد مشهد. زینب کوچولو دختر خواهر کوچیکمه. ببینیم چی میشه.
پی نوشت 3: تو پست قبلیم پی نوشت کم نوشتم تو دلم موند حرفام. من پست رو یک درصد برای مخاطب مینویسم. یک درصدم برای خودمه دیگه. هر چه میخواهد دل تنگم باید بگم.
پی نوشت 4: الان نگاه میکنم میبینم ساعت 10:22 شده قبلش یکم میوه و اینا خورده بودم واسه همین نرفتم شام بخورم. برم .. بیام. حالا انگار چت دارم میکنم... یاه یاه یاه .. ببخشید هاااار هاااار هاااار
پی نوشت 5: امروز جلسه 199م بود که میرم باشگاه. امسال یه سری اتفاقات افتاد که باشگاه تعطیل شد یا خودم حسش رو نداشتم نرفتم. ولی بزودی دویست تایی میشم و یک جشن کوچیک میگیرم برای خودم و البته شیرینیشو به هم باشگاهی هام و مربی هم میدم.
پی نوشت 6: عکس املت صبح رو گذاشته بودم کانالم زده بودم صبحانه مشتی بعد از یک شب سخت میچسبه یکی گفته بود اینکه مشتی نیست؟ گفتم خب برای من که هر روز نون کره پنیر میخورم مشتی محسوب میشه دیگه : )
پی نوشت 6.5: اگر غلط املایی یا نگارشی داره متن به بزرگی خودتون ببخشید. سریع نوشتم پست کردم. حوصله ی دوباره خوندن و اصلاح کردنش رو نداشتم.
پی نوشت 7: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
20 بهمن 1404