ویرگول
ورودثبت نام
سید مهدار بنی هاشمی
سید مهدار بنی هاشمینویسنده ی رمان یک عاشقانه سریع و آتشین- و رمان پدر عشق بسوزد - شاعر مجموعه: قشنگترین منحنی سرخ دنیا
سید مهدار بنی هاشمی
سید مهدار بنی هاشمی
خواندن ۳ دقیقه·۴ ماه پیش

دومین قرار ویرگولی من- اینبار دیدار با حسین Righteous


دوست داشتم حسین را ببینم. قلم دلنشینی دارد. طناز خوبی هم هست. میخواستم بروم تهران و برویم با موتورش مرا دور بدهد. ولی قسمت شد که توی مشهد هم را ببینیم. نمی دانم بحث سر چه شد که گفت دارد میاید مشهد. آیدی تلگرامم را بهش دادم و با هم هماهنگ کردیم و امروز صبح پارک ملت هم را دیدیدم. بعد از بشیر صابر این دومین قرار ویرگولی من حساب میشد. من زودتر رسیده بودم و نشسته بودم روی صندلی پارک ،روبروی ایستگاه متروی پارک ملت. بعد دیدم آفتاب زیاد است جایم را عوض کردم و آمدم روی سکوهای نزدیک به زیرگذر نشستم.

بهش زنگ زدم. متروی پارک ملت بود. هی نگاه میکردم ببینم کی می آید؟ چه شکلی ست؟ تلفنم زنگ خورد. گوشی را برداشتم. حواسم پرت شد. یکهو دیدمش که جلویم ایستاده و میگوید سلام سید. پسر پر انرژی و مهربانی بود. از آن هایی که اهل آغوش درمانی و این ها هست. تفاهم داشتیم. روبوسی کردیم و هم را در آغوش گرفتیم. البته چون جدیدا با یکی از حروف الفبا کات کرده خب یکم آغوش تجویز میشود. تند راه می رفت. معلوم بود اهل پیاده روی ست و خب گفتم موتور نداری مگر؟ گفت یک مشکلاتی دارد و هنوز خیلی موتورسواری نمیکنم. گفتم همین است که هنوز مقید به پیاده روی هستی.

با هم قدم زدیم حرف زدیم. درد دل کردیم. از اکسش گفت. از نکستش پرسیدم. گفت عطایش را به لقایش بخشیدم. نکست نخواستیم. زخمی رابطه بود. بهش دلداری دادم. داستان برایش گفتم. جوک گفتم. خاطره تعریف کردم. از ویرگول گفتیم. یک پست قرار بگذارم توی ویرگول گفتم این را به نظرت بگذارم یا نه؟ خواند و هااار هااار هااار خندید و گفت اگر از جانت سیر شده ای بگذار. گفتم مرسی که راهنمایی ام کردی.  پسر خوبی بود. اهل سخن. میشد باهاش ارتباط گرفت و هم سخن شد. نصف پارک را رفتیم و باز برگشتیم و حسابی تشنه مان شده بود. گفتم بیا برویم شیرموز رضا چیزی بخوریم. رفتیم و من آب هویج بستنی خوردم و او شیرنارگیل خورد. عکس گرفتیم و تامام.

ولی خب برای من جالب است دیدن رخ حقیقی این دوستان مجازی و هم کلام شدن با آنها. هدف بعدی جناب دست انداز اگر پا بدهند.

پی نوشت ۱: از ف میگفت از خ میگفتم، از ف میگفت از پ میگفتم. از ف میگفت از جیم میگفتم. خلاصه همه ش از ف میگف ..

پی نوشت ۲: عکس دو تاییمون برای جلوگیری از ایجاد حاشیه پاک شد.

پی نوشت ۳: پی نوشت ۳م نمیاد

پی نوشت ۴: یکی رو دیدم ۹ تا پی نوشت گذاشته بود ، رفتم خدا قوت گفتم بهش. گفت من از شما الهام گرفتم.. اول پی نوشتارو میخونم بعد متن اصلی رو

بهش سخن قصار گفتم ، گفتم حاشیه از متن جذاب تره

پی نوشت ۵: خیلی وقت بود فحش نداده بودم به کسی تا اینکه امروز یک درگیری ای پیش اومد بین من و یک مسافر اتوبوس، حرف زیادی زد. من هر چی به دهنم اومد بهش گفتم ، حسابی فحشش دادم، اعصابم که آروم شد نوت گوشیم رو پاک کردم.

من تو صفحه ورد و نوت گوشیم قلدرم وگرنه از من مظلوم تر برین پیدا کنین 😆

به وقت 18 شهریور 1404

روزنوشته
۶۶
۱۱۶
سید مهدار بنی هاشمی
سید مهدار بنی هاشمی
نویسنده ی رمان یک عاشقانه سریع و آتشین- و رمان پدر عشق بسوزد - شاعر مجموعه: قشنگترین منحنی سرخ دنیا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید