ویرگول
ورودثبت نام
سید مهدار بنی هاشمی
سید مهدار بنی هاشمینویسنده ی رمان یک عاشقانه سریع و آتشین- و رمان پدر عشق بسوزد - شاعر مجموعه: قشنگترین منحنی سرخ دنیا
سید مهدار بنی هاشمی
سید مهدار بنی هاشمی
خواندن ۳ دقیقه·۳ روز پیش

راننده اسنپی که همکار داداشم درآمد

از کهکشان فلک اسنپ گرفتم به مقصد خانه، یکی نفر قبول کرد و سفرم را کنسل کرد. مبلغ سفر هم بالای صد هزار تومن بود. ولی خب حالم خیلی اوکی نبود و باید با ماشین برمیگشتم. خلاصه یکی دیگر قبول کرد و سریع برایش پیام فرستادم که در مبدا منتظرم. اوهم پیام فرستاد در مسیر مبدا هستم. برایش نوشتم مرسی که هستی. ولی به خودم آمدم و دیدم اینجا جایش نیست مومن. رفتم بیرون ایستادم تا ماشین آمد و سوار شدم. دنبال حرفی برای باز کردن سر صحبت بودم. به قیافه اش میخورد بچه مذهبی باشد. بهش گفتم که نصف صلوات هایی که میفرستم برای گیر آمدن اسنپ و تپسی شده. خیلی شکم سیر شده اند و قبول نمیکنند. یا قبول میکنند و کنسل میکنند.

سر درد دلش باز شد که خیلی سفرها ارزان است . نمیصرفد. صفر بالای صد باشد قبول میکنم. خیلی مسافرها هم میروی سمتشان یهو بی دلیل کنسل میکنند. گفتم مسافرهای خر همیشه پیدا میشده اند ولی خب الان راننده ها هم همینطور شده اند. بحث صفر زیر صد تومن را پیش کشید که گفتم سفرم هم بالای صد بوده. خلاصه صحبت شروع شد. گفت که چند سال است هزینه ها سر به فلک گذاشته ولی قیمت های سفرها تغییر محسوسی نداشته اند. فلان چیز را عوض کردم فلان قدر. فلان چیز سگ تومن. راست میگفت ولی جیب مردم هم سوراخ شده. پول درش نمی ماند. میگفت ولی خب کار کنی روزی یک و صد اینها دارد. گفتم خیلی ها شغل دومشان است این کار.

گفت من دکترا دارم  و فلان دانشگاه و فلان مدرسه درس میدهم. گفتم داداش من هم همینطور. این را که گفتم ادرس دارد و دیدم که همکار داداش است. خلاصه در مورد مزایای اسنپ کلی صحبت کردیم و کلی از داستان های اسنپم براش گفتم. از افراد مختلفی که در اسنپ کار میکردند. آن خانومی که دکترای حسابداری میخواند و برای تفنن کار میکرد. آن بنده خدا که سوله ی پرورش بلبل داشت تا به عرب ها بفروشد. آن یکی که ارز دیجیتال کار میکرد و درآمد خوبی داشت و برای تنفس کار میکرد.

خلاصه یک عکس سلفی گرفتیم و برای برادرم فرستادم. آخر به این نتیجه رسیدیم اسنپ موتور بهتر است و بیشتر میصرفد. گفت من اهل همه جور وسیله نقلیه ای هستم و باید یک موتور برای خودم بخرم. خیلی وقت بود با راننده اسنپی صحبت نکرده بودم. نمیدانم خودم افسرده شدم یا کسی چشمم کرده. نمیدانم .

 

پی نوشت 1: خانوم حیدریان و مهراد یک رینگ نقد داستان راه انداخته اند که خیلی باحاله. هم همه حرفه ای نقدند و هم حاشیه ی ماجرا و داستان های قبل از باز شدن رینگ باحال است. و عکس هایی که با هوش مصنوعی میسازند و میگذراند.

پی نوشت 2: هر روز به روز رینگ نقد داستان  من نزیک تر میشیم بیشتر استرس فرا میگیرم. استرسی بودن از ویژگی های بارز سید بود.

پی نوشت 3: دیشب رفتیم یه جلسه ای ، پر از بچه بود. یکی از بچه ها شبیه زینب کوچولو بود و دل من ضعف رفت هی. شهریور میاد مشهد احتمالا

پی نوشت 4: زندگی به من آموخت که روی کسی جز خودم و خدا حساب نکنم. نه اینکه صفرِ صفر و هیچی کمک نخوام ، ولی اول برنامه م رو رو خودم میبندم بعد شاید به کسی هم گفتم و اگر جوابش منفی بود کارم نمیخوابه و افسرده نمیشم. این اصل رو نباید فرامو.ش کنیم که اینجا همه گرفتارن.  چقدر خوبه استقلال.

پی نوشت 5 : بالاخره سریال سوپرانو رو تموم کردم. بدک نبود. جنبه های روانشناختی داشت. خانوادگی بود مافیایی هم بود. حالا یه معرفی براش مینویسم.

پی نوشت 6: پست بعدی پست پارتیه انشاالله.

پی نوشت 7: ویرگول محیط جالبیه ، هر روز کلی نویسنده جدید و توانمند واردش میشن. خوشحالم که عضوی کوچک درین مجمعه ی بزرگم.

ارز دیجیتالویرگولروزنوشته
۱
۰
سید مهدار بنی هاشمی
سید مهدار بنی هاشمی
نویسنده ی رمان یک عاشقانه سریع و آتشین- و رمان پدر عشق بسوزد - شاعر مجموعه: قشنگترین منحنی سرخ دنیا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید