ویرگول
ورودثبت نام
سید مهدار بنی هاشمی
سید مهدار بنی هاشمینویسنده ی رمان یک عاشقانه سریع و آتشین- و رمان پدر عشق بسوزد - شاعر مجموعه: قشنگترین منحنی سرخ دنیا
سید مهدار بنی هاشمی
سید مهدار بنی هاشمی
خواندن ۴ دقیقه·۱۰ روز پیش

معرفی کتاب "تصویر دوریان گری"

 

خب این کتاب رو دختر خواهرم. شاگرد اعظم شائولین و دارنده ی مدال های مختلف شایستگی در نویسندگی و نقاشی و استاددوستی به عنوان هدیه تولد بهم داد. البته اینو قبلا برای خودشون خریده بودن و خواهرم خونده بود و خودش هم احتمالا خونده بود و بعد به من هدیه داد. با یک نوشته ی قشنگ در صقحه ی اول کتاب. کتاب که نو کهنه ندارد و اتفاقا خیلی کار خوبی کرده بودن.

کتاب اثری از اسکار وایلد نویسنده ی قرن هجدهمی است. درباره ی نویسنده در مقدمه نوشته بود که خیلی رمان ننوشته ولی خب اسمش که برایم آشنا به نظر می رسید و وقتی داستان رو شروع کردم دیدم چه قلم خوبی دارد و حسابی جذب داستان شدم. داستان در مورد یک اشراف  زاده به نام دوریان گری هست که بچه خوشگلی هست برای خودش و مدل یک نقاش است. این نقاش هم حاسبی شیفته و واله ی این پسر است و دورش میگردد. یک نقاشی خفن و خیلی فوق العاده هم ازش کشیده و می خواهد بهش هدیه بدهد.

در همین ایام دوست نقاش وارد داستان می شود و از دوریان گری با خبر می شود و توسط نقاش به هم معرفی میشوند. این دوست آقای نقاشی حسابی هوس باز است و با حرف هایش دوریان را منحرف میکند و بهش میگوید که اصل جوانی و لذت بردن است. دوریان هم آرزو میکند که کاش همیشه جوان بماند و اگر پیری میخواهد اتفاق بیفتد برای نقاشی اش اتفاق بیفتد. این آرزو برآورده میشود و هر بار دوریان نقاشی را می بیند نشانه های پیری یا تغییرات روحی که برایش اتفاق افتاده را در نقاشی می بیند.

برای همین نقاشی را برمیدارد و میبرد در جایی مخفی میکند. ولی خب این اول ماجراست و کلی اتفاقات جالب و آموزنده در کتاب اتفاق می افتد. نویسنده بسیار زیبا و هنرمندانه جملات را کنار هم چیده است. توصیفات و تشبیهات درخشان. داستان پر کشش و آموزنده و پایانی خوب. واقعا خواندن این کتاب رو بهتون پیشنهاد می کنم. نمره ی من به کتاب 8 از 10.

پی نوشت: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

پی نوشت 2: دیروز رفته بودم کارگاه داییم برای مراسم پر فیض آبگوشت خوری. عاشق آبگوشتم. دیروزش هم خونه آبگوشت داشتیم. و مامان میگفت که تو که آبگوشت خوردی چرا میری؟ گفتم مادر جان آبگوشت بهانه ست. دیدن دایی و پسر دایی ها و دورهمیش اصلشه. بعد برگشتنا سوار اتوبوس خط 38 که آرامگاه خواجه ربیع اولش است و آخرش میرسد به کوهسنگی را سوار شدم. حسابی شلوغ بود و جا برای نشستن نبود. رفتم و روی یکی از سکوهایی که قسمتی که بالای لاستیک ها هست ایجاد کرده اند نشستم.

دو سه نفر دیگر هم بودند و یک عزیزی که عینک دودی به چشمش داشت و عصای سفید جمع شده ای هم در دست داشت تکیه داده بود آنجا. گفت میخواهد با مترو برود ایستگاه خیام. کجا پیاده شود بهتر است؟ میتوانست ایستگاه سعدی پیاده شود ولی گفتم بیاید با هم ایستگاه کفائی پیاده شویم و با هم برویم ایستگاه شریعتی مترو سوار شویم. چون مسیرمان یکی است. پیاده شدیم و دستش را گرفتم و چنان دستم را گرفته بود که انگار معشوقه ش هستم. تا ایستگاه متروی شریعتی با هم قدم زدیم و ازش پرسیدم کی اینطور شده؟ گفت از هشت سالگی به بعد هی کم کم چشم هایش ضعیف شده. دید کمی داشت ولی گفت مشکل آرپی دارد. رفتم بعدش سرچ کردم و دیدم این مشکل باعث میشود که کم کم فرد کل بیناییش را از دست بدهد.

با هم پایین رفتیم و من.کارتش را داد به مسئول شارژ کردن من.کارت. او هم بدون اینکه پولی بگیرد این کار را کرد. فکر کنم آن کارت ها مخصوص نابینایان بود. من کارتش را زد و رفتیم مترو سوار شدیم. یک نفر را برایش بلند کردم که بشیند. چقدر حس خوبی داشت کمک کردن به کسی. و چقدر دلم گرفت. برای سلامتیش دعا کردم. خیلی سخت است آدم نعمت دیدن را تجربه کرده باشد و بعد ذره ذره این نعمت ازش گرفته شود. انشاالله که همتون سالم و سلامت باشید همیشه.

پی نوشت 3: نشستم کلی فیلم کلاسیک دانلود کردم. مثلا یکی ازین کارگردانا جان فورد بود که اسمش رو نشنیده بودم اصلا بعد رفتم دیدم چهار بار اسکار برده. بالاخره اون فیلم هایی که فراستی جان معرفی کردن.

پی نوشت 4: کم کم دارم با چهره های جدید ویرگولی آشنا میشم و میبینم که ماشاالله چقدر خفنن.  

پی نوشت 5: راستی اسم این کتاب رو تو سریال سوپرانو شنیدم. و کلا فهمیدم که کتاب معروفیه.

 

سید مهدار بنی هاشمی

8خرداد1405

کتابمعرفی کتابروزانه نویسی
۳۳
۲۵
سید مهدار بنی هاشمی
سید مهدار بنی هاشمی
نویسنده ی رمان یک عاشقانه سریع و آتشین- و رمان پدر عشق بسوزد - شاعر مجموعه: قشنگترین منحنی سرخ دنیا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید