ویرگول
ورودثبت نام
سید مهدار بنی هاشمی
سید مهدار بنی هاشمینویسنده ی رمان یک عاشقانه سریع و آتشین- و رمان پدر عشق بسوزد - شاعر مجموعه: قشنگترین منحنی سرخ دنیا
سید مهدار بنی هاشمی
سید مهدار بنی هاشمی
خواندن ۵ دقیقه·۶ روز پیش

پول حروم بهتره یا چند شیفت کار کردن? (اسنپ نوشت)

 

سلام صبحتون بخیر. نمیدونم این چه عادتیه و چه علاقه ای هست که به صبح بخیر گفتن دارم. صبح که پامیشم میرم تو هر گروهی که هستم صبح بخیر میگم. بعد میرم اتوبوس سوار شم. به راننده و کناریم و اینا هم صبح بخیر میگم. میخوام حداقل روابط اجتماعی رو داشته باشم با آدما. حالا یکم درد دل کنم بعد، از اسنپ نوشتم بگم براتون.

پدیده ی این روزای ویرگول قلم هست. قلم خوبی داره. عمیق و روان مینویسه. این قلم خوب رو کاغذ که میاد نقاشی های خوبی هم خلق میکنه. متنش رو میخوندم که از حال و هواش نوشته بود. ازینکه از آدما انتظار نداره دیگه. ازینکه از چیزایی که تو این یک سال دیده چقدر بزرگ شده. از سختی هایی که کشیده.

حرفاش حق بود. اصن دنیا همین سختی کشیدن هاس. همین دووم آوردنه. مگه من کم سختی کشیدم. البته همیشه صورت خودم رو با کلمه سرخ نگه داشتم. با تلقین مثبت. ازینکه هیچکی به یادم نیست. از بی معرفتی ها. ازین چیزا نگفتم. البته باید میگفتم شاید چون شاید درسی بود برای دیگران.

اینکه این سختی ها منو به کجا رسوند و چه راهی رو در پیش گرفتم. یادمه یه حدیثی خونده بودم که میگفت راز آرامش تو دنیا اینه که از کسی توقع نداشته باشی. یادمه روزی هزار بار این جمله رو با خودم تکرار میکردم که من از کسی توقع ندارم. اینطور که هست اگر کسی کاری برات بکنه خیلی خوشحال میشی و وقتی برای کسی کاری میکنی برای خودت میکنی. برای حال خوب خودت. قبلا از کسی ناراحت میشدم و این ناراحتی میموند مدت ها ولی الان برای ارامش خودم میبخشم طرف رو به خدا و اگر جنگی با کسی پیش بیاد برام، کناره گیری میکنم و میسپرم به خدا که دعوامو پیش ببره.

زود پیر شدم. سنی که هر روز جوون تر میشم. فکرم پخته شده مث یک همبرگر مغزپخت خوشمزه. با پیرمرد پیرزنا خوب هم کلام میشم و نصیحتشون میکنم گاهی. البته با بچه های کوچیک هم بد ارتباط نمیگیرم. خیلی رویای خاصی ندارم برای خودم. همینکه امروز خوب باشه و با عافیت و به خیر و خوشی بگذره خوبه. خیلی عمیق نمیشم تو مسائل. نوشته هام رو بخونین میبینین تو سطحم. عمق مال کساییه که میتونن شنا کنن ، من میرم استخر تو همون کم عمق راه میرم. فوقش یکم کرال برم.

پستم طولانی میشه و به عنوان پست هم نمیخوره نوشته هام. پس برگردیم سر اصل ماجرا. از وقتی اسنپ و تپسی گرون شده سعی میکنم کمتر اسنپ و تپسی بگیرم. البته اسنپ هم اذیتم میکنه با این پیاماش که برای هزار نفر درخواستت رو فرستادیم و هیچ کس قبول نمیکنه و آخرشم یکی قبول میکنه کنسل میکنه و قیمت رو میبره بالاتر. مثلا این بار میخواستم برم باغ یکی از دوستان، تولد یکی دیگر از دوستان بود. تا آخر خط مترو رفتم و بعد آمدم بالا و سر امام رضای 1 که اول طرقبه ست واستادم تا اسنپ بگیرم. اسنپ گرفتم و یکی قبول کرد و.نگاه نکردم ماشینش چیه.

پیام اومد راننده رسیده و در انتظار است. زنگ زدم که آقا کجایی؟ گفت همینجا واستادم. باز نگاه کردم و چیزی ندیدم. گفتم من سر کوچه واستادم و دستم رو بردم بالا و برای افراد بینا دست تکون دادم و دیدم ماشینی در دو قدمیم چراغش روشن شد و آمد سمتم. یک سمند سفید بود. سریع پریدم بالا و گفتم منتظر پراید بودم به طور پیش فرض و کمی در باره ی اسنپ غر زدم و همین بابی بود برای راننده تا وارد مسائل اقتصادی بشه. گفتم شرایط سخته و میفهمم. منِ مجرد که زیرش سه قلو که نه دو قلو زاییده ام. اسم بچه هام را هم انتخاب کرده ام. سانتافه سادات و سید چنگیز. قاه قاه خندید و نمیدانم چطور بحث به اینجا کشید که راننده گفت :

قبول داری پول حروم و دزدی بهتر ازین هست که آدم دو سه شیفت کار کند تا زندگی اش بچرخد؟

رفتم توی فکر و با کلی اکراه گفتم پول دزدی و حروم که خوب نیست. جان دو سه شیفت کار کردن را هم که ندارم. ولی خب پول حلال قطعا. البته دزدی هم عرضه میخواهد و ریسک پذیری که ندارم متاسفانه. هاار هااار هاار ... این را گفتم و آقای راننده گفت که بهت اثبات میکنم که پول دزدی بهتر است تا آدم صبح تا شب کار کند. گفتم بفرما .. گفت قبول داری که صبح تا شب کار کنی جونی برات نمیمونه ؟ گفتم بله .. گفت پس نمیتوانی هم به خانومت خیلی برسی. او هم خسته میشود و خیانت میکند. گفتم بله. بعید نیست.

از روش دیالکتیک هم توی صحبت هاش استفاده میکرد. گفت قبول داری پول نداشته باشی خیلی به فرزندت نمی توانی برسی و آن بچه هم تباه میشود. گفتم اینم حرفی ست. گفت پس آدم پول داشته باشد و به زن و بچه اش برسد بهتر است ، لذا پول حلال که سخت درمیاد بریم همان پول حرام و دزدی را بیاوریم سر سفره و زن و بچه مان را حفظ کنیم.

گفتم نه بابا ، پول دزدی و حرام آخر عاقبت ندارد. مشکل پیش می آید برای آن زن و بچه. گفت نه. من دیده ام بچه هایشان را زن هایشان را. خیلی هم زندگی های خوب و گل و بلبلی دارند. گفتم خب تو عکس زندگی آنها را با فیلم زندگی خودت مقایسه میکنی.... مرسی داداش ... اگر عرضه ش رو داری برو دزدی کن.

یا علی

خب مسیر کوتاه بود و رسیدم. ولی خب حالا دوس دارم نظر شمارو بدونم در مورد این صحبت ها و حرف های راننده. شما بودین چیکار میکردین؟ کدوم راه رو انتخاب میکردین.

پی نوشت 1: پستم طولانی شد. خیلی پی نوشت نداره.

پی نوشت 2: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

پی نوشت 3: جدیدا معتاد بازی بریکز بریکر شدم. خیلی حال میده و درگیر چالشم میکنه. تا حالا درگیر هیچ بازی ای نبودمو نمیدونم چرا خودمو ازین لذت محروم کرده بودم

پی نوشت 4: پست قبلیم رو گذاشته بودم و میدیدم چرا هیچکی کامنت نذاشته برام. میخواستم خودکشی کنم. بعد گفتم شاید گذاشتن و تایید نشده. هی اینور اونور چس ناله کردم یکی گفت من کامنت گذاشتنم. فهمیدم همینه. بعد دیدم بقیه هی میگن کامنتای ما تایید نمیشه. خلاصه شروع کردم به نامه نگاری با ویرگول و هی گفتم کامنتای منو ازاد کنین. تا اینکه دیشب بالاخره هفت تا کامنت برام اومد. گفتم عجب. پس این کامنتا بودن

ولی در پرده ی حجاب از چشم من دور بودن.

اسنپروابط اجتماعیریسک پذیری
۲۴
۲۳
سید مهدار بنی هاشمی
سید مهدار بنی هاشمی
نویسنده ی رمان یک عاشقانه سریع و آتشین- و رمان پدر عشق بسوزد - شاعر مجموعه: قشنگترین منحنی سرخ دنیا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید