آشنایی با یه شرکت درست مثل آشنایی با یه آدمه. باید بدونی نقاط قوت و ضعفش چیه، چی براش تهدید حساب میشه، کجاها میتونه رشد کنه.
خلاصهش میشه: SWOT.
اگه بخوای خوندن و تمرین کردن رو تو رشتهی مدیریت از یه جایی شروع کنی، بهنظرم بهترین نقطهی شروع همون ماتریس SWOT ـه.
.
هرجا میری، ازت میپرسن:
ــ «ماتریس SWOT بلدی؟»
ــ «میدونی چیه؟ کجا استفاده میشه؟»
منم برای اینکه بتونم با خیال راحت توی رزومهم بنویسم «مسلط به ماتریس SWOT»، شروع کردم به پرسوجو و گشتن. اول از همه، طبق معمول، رفتم سراغ چتجیپیتی.
ازش پرسیدم SWOT چیه؟ چه کاربردی داره؟ من چطوری میتونم یادش بگیرم؟
(آخه به صورت تئوری خیلی چیزا رو بلدیم، ولی وقتی نوبت به استفادهی عملی میرسه، کلی ضعف داریم…)
جوابهاش مفصل بود. قدمبهقدم نوشت، توضیح داد…
تا رسید به جایی که گفت: «پاورپوینت بساز، بذار تو رزومهات».
(حقیقتش هنوز مطمئن نیستم این کار واقعاً ضروریه یا نه، ولی گفتم امتحانش کنیم!)
.
SWOT چیه اصلاً؟
SWOT یه ابزار تحلیلیه. وقتی وارد یه شرکت، سازمان، ارگان یا حتی یه پیج اینستاگرامی میشی، اولین کاری که باید انجام بدی تحلیله. و تحلیل، به زبان ساده یعنی: «شناخت».
تحلیل اصلاً چیز سختی نیست. فکر کن داری با یه آدم جدید آشنا میشی…
.
کی میتونی یه نفر رو بشناسی؟
وقتی ازش سوال میپرسی، باهاش تعامل داری و اطلاعات بهدست میاری.
باید بفهمی:
• این شرکت کیه؟
• چیکار میکنه؟
• هدفش چیه؟
• مخاطبش کیه؟ مشتری نهاییه یا یه شرکت دیگه؟
• توی ایران فعاله یا خارج؟
• محصول میفروشه یا خدمات میده؟
• چند وقته فعاله؟
و کلی سوال دیگه…
وقتی این اطلاعات رو جمع کردی، به یه مرحلهی مهم میرسی:
شناختن چهار تا فاکتور اصلی SWOT.
⸻
چهار مؤلفهی ماتریس SWOT:
۱. نقاط قوت (Strengths):
چی باعث میشه این شرکت توی یه کاری واقعاً خوب باشه؟ مزیتش نسبت به رقبا چیه؟
۲. نقاط ضعف (Weaknesses):
کجاها مشکل داره؟ چی کارایی هست که خوب انجام نمیده؟ یا اصلاً نمیتونه انجام بده؟
۳. فرصتها (Opportunities):
چه موقعیتهایی توی بازار هست که این شرکت میتونه ازش استفاده کنه و رشد کنه؟
۴. تهدیدها (Threats):
چی داره سود یا آیندهی شرکت رو تهدید میکنه؟ رقیب؟ سیاست؟ بازار؟ تکنولوژی؟
⸻
وقتی داری تحلیل میکنی، فقط از دید خودت یا مدیر نگاه نکن.
مشتری رو ببین!
مثلا شما فکر میکنی سفارش تلفنی نقطهقوته، ولی شاید مشتریهات از تلفنگویا انقدر اذیت شدن که براشون نقطهضعفه.
چی کار کنیم؟
نظرسنجی!
چه آنلاین، چه حضوری. ولی بدون اسم و اطلاعات شخصی. فقط یه نشونی داشته باش که بعداً بتونی:
تشکر کنی، کد تخفیف بدی، تجربهی بد رو جبران کنی، یا یه قرعهکشی راه بندازی!
معلومه که اشتباهاتی پیش میاد، ولی بهتر از اینه که کلاً کاری نکنی.
⸻
یه ضربالمثل ترکی هست که میگه:
“چوخ گزن، چوخ بیلر.”
یعنی: «اونی که زیاد گشته، بیشتر بلده.»
ما هم باید زیاد بگردیم و ببینیم. چی رو ببینیم؟ بازار، رقبا، آمار فروش، بازخورد مشتریها رو
چون اینا بهمون نشون میدن که:
• کجاها افت داشتیم؟
• چه نیازهایی توی بازار هنوز برطرف نشده؟
• چه کانالهایی برای فروش وجود داره که ازش استفاده نکردیم؟
⸻
یه نکتهی مهم از درون سازمان
نمیدونم این وظیفهی مدیر منابع انسانیه یا نه،
ولی به نظرم اونایی که مستقیم با مشتری در تماسان (کارگر، کارمند، پاسخگو)، خیلی خوب میتونن ایرادهای مجموعه رو ببینن.
این آدمها چیزایی رو میبینن که شاید حتی مدیرعامل هم نبینه.
گاهی لازمه بشنوی و حتی بکوبنت زمین!
با دقت گوش بدی، نه اینکه فوری بگی «ما خیلی خوبیم»،
بلکه بگی:
ــ خب، چطور بهتر بشیم؟
⸻
در نهایت…
این نوشته خلاصهای از چیزی بود که توی این مدت یاد گرفتم. با کمک چتجیپیتی، با خوندن و نوشتن.
اگه سوالی داشتی، همینجا بپرس.
انگار که من رئیس یه شرکت بزرگم و جواب همهچی رو میدونم 😊