سه شنبه دفاع داشتم . استاد راهنمای من بعد از 6 ماه پایان نامه رو خونده بود و به من غر میزد که چرا اینقدر دیر کردی و دخترارو ببین چقدر زرنگن ... شب قبل اصلا نخوابیده بودم و داخل اتوبوس هم همینطور . حدود ساعت3صبح رسیدم حرم و چند ساعتی اونجا وقت تلف کردم تا هوا روشن شد و به سمت اتوبوس ها رفتم . بعد از 45 دقیقه به دانشگاه رسیدم ولی کسی داخلش نبود جز نگهبان که با کارت دانشجویی تونستم برم داخل . اول چند باری طبقه هارو بالا پایین رفتم و توی کلاسایی که داخلشون از فکر و خیال نمیتونستم درس بخونم مینشستم . تاحالا دانشگاه رو اینقدر ساکت ندیده بودم .
به اتاق دفاع رفتم . کیف و وسایلم رو گذاشتم کنار میز و مطالبی که باید صحبت میکردم رو مرور کردم . استرس داشتم و سعی میکردم با پیاده روی خنثی کنم . نمیدونم چرا توی اتاق بند نمیشدم و میخواستم بین راه رو ها فقط راه برم .
نشستم جای یکی از داور ها و سرم رو گذاشتم روی میز و وقتی سرم رو بلند کردم 2 تا داور و استاد راهنمام رو بالای سرم دیدم . استاد راهنمام حرص میخورد که چرا جلوی داور ها خواب بودم . پوستر هامو چسبوندم به دیوار و داور سوم هم رسید و شروع کردم . وقتی شروع کردم همه سر ها رفت توی گوشی هاشون که خیلی ناراحت شدم از این بی توجهی ولی بعد ها فهمیدم که پایان نامه رو داشتن چک میکردن .
خیلی خوب صحبت کردم .
خیلی خوب به سوالاتشون جواب دادم به طوری که از انتظار من خارج بود
و بعدش داور ها ازم تعریف کردن و بعد از کلی نقد روی کارام بهم گفتن جوابات فکر شده بوده و حتما در درجات بالا تر این رشته منو میبینن . دفاع من تموم شد و لپ تاپ رو جمع کردم و وسایل رو برداشتم و از اتاق رفتم بیرون . چند نفر دیگه هم پشت سر من برای دفاع اومده بودن که من اولی بودم .
دانشگاهی که توی این چندین قسمت صحبت کردم در موردش #دانشگاه_شهاب_دانش_قم بود .
شاید تا عمر دارم به هر غیر بومی قم و پسر ها پیشنهاد میکنم به این دانشگاه گذرشون نخوره . البته شاید چالش هایی که داشتم رو دوست داشته باشن و کلا یکم استرس براشون بد نباشه ولی من از حالا تهرانم و از تهران براتون میگم . دلم میخواد در یک برنامه ی یوتیوب بیام و کامنت هاتونو بخونم . یا شاید یک ولاگ از دانشگاه و جاهایی که بودم و خیابون هایی که خوابیدم بگیرم براتون .
مرسی از همتون
