بسیاری از ما امروز با نگرانی مینگریم که چرا با وجود انبوه تجربههای تلخ از بدعهدیهای آمریکا و رژیم صهیونیستی، همچنان صدای مذاکره از برخی نهادها و مسئولان بلند است. راستی علت این اصرار بر مذاکره با دشمنی که بارها و بارها پیمانشکنی خود را ثابت کرده، چیست؟
پاسخ این پرسش را باید در تصمیمسازیهای دهههای قبل جست. قصه از جایی شروع شد که شورای دفاع، نهادی که در قانون اساسی اولیه با ترکیبی به نفع رهبری طراحی شده بود، جای خود را به نهاد دیگری داد و عملاً محور تصمیمگیریهای کلان امنیتی و سیاسی کشور تغییر کرد.

سال ۱۳۶۶ بود که آیتالله هاشمی رفسنجانی «شعام» (شورای عالی امنیت ملی) را ساخت و حسن روحانی را به عنوان دبیر آن منصوب کرد. اما ماجرای اصلی به خرداد ۱۳۶۸ برمیگردد؛ زمانی که امام خمینی (ره) رحلت فرمودند و هاشمی که رهبری نشده بود، به عنوان مسئول شورای بازنگری قانون اساسی دست به اقدامی اساسی زد: شورای دفاع را از قانون اساسی حذف و شورای عالی امنیت ملی را جایگزین آن کرد.
نکته مهم اینجاست که ترکیب شورای عالی امنیت ملی کاملاً به نفع رئیسجمهور طراحی شد و ریاست آن نیز بر عهده رئیسجمهور گذاشته شد. یک ماه بعد، هاشمی رفسنجانی خودش رئیسجمهور شد. نهادی که طراحی کرد، به نفع خودش بود.
وقتی قانون اساسی را ورق میزنیم، میبینیم که فرمان جنگ و صلح به عهده رهبری است. اما عملاً با ایجاد شورای عالی امنیت ملی، این اختیار به این نهاد واگذار شد. مصوبات شورا هرچند نیاز به تأیید رهبر دارد, اما در عمل، رئیسجمهور به عنوان رئیس شورا، نقش محوری در تصمیمگیریهای راهبردی پیدا کرد.
این فقط یک تغییر ساختار نبود؛ تغییر در ماهیت تصمیمگیری بود. از آن پس، مسیر سیاست خارجی و امنیتی کشور تا حد زیادی در دست افرادی قرار گرفت که نگاهشان به جهان، نگاهی غربگرایانه بود.
هاشمی رفسنجانی معتقد بود که «دنیا مانند یک ارکستر سمفونیک است و رهبر آن آمریکا است، و ما باید طوری بنوازیم که او میخواهد». این نگاه، ریشه بسیاری از تصمیمهای بعدی شد. سفره هاشمی هنوز پهن است و بسیاری از اصلاحطلبان از همین سفره تغذیه میکنند.
در دوران هاشمی چند تصمیم سرنوشتساز گرفته شد که ضربات مهلکی به مملکت وارد کرد:
یکی از کارهای هاشمی، گرفتن وام از صندوق بینالمللی پول بود. صندوق برای اعطای این وام شروطی گذاشت که یکی از آنها انحلال جهاد سازندگی بود. چرا؟ چون نمیتوانستند بپذیرند یک نهاد انقلابی در مدت کوتاهی این همه محرومیتزدایی کرده باشد. جهاد سازندگی با وزارت کشاورزی ادغام شد و یکی از بازوهای توانمند انقلاب از بین رفت.
دومین اقدام، انحلال کمیتههای انقلاب اسلامی بود. این نهاد که با پیام امام خمینی (ره) تأسیس شده بود, در سال ۱۳۷۰ با شهربانی و ژاندارمری ادغام و نیروی انتظامی جایگزین آن شد.
سومین و خطرناکترین اقدام، تلاش برای انحلال سپاه پاسداران بود. هاشمی و روحانی از اوایل انقلاب، علیرغم مخالفت امام (ره)، مکرراً به دنبال ادغام سپاه و کمیته انقلاب اسلامی در سایر واحدهای نظامی بودند. خاطرات هاشمی نشان میدهد که او بارها طرح ادغام ارتش و سپاه را با مسئولان در میان گذاشته است. اما رهبری معظم در برابر این طرح ایستاد و اجازه نداد این نهاد انقلابی حذف شود.
هاشمی وقتی دید نمیتواند رهبری را شورایی کند، از طریق دیگری وارد شد: کم کردن قدرت رهبری. دو نهاد ایجاد کرد: یکی شورای مصلحت نظام و دیگری شورای عالی امنیت ملی. اینگونه، بخشی از اختیارات رهبری به این نهادها منتقل شد.
و اما تلخترین بخش این ماجرا. وقتی شورای عالی امنیت ملی ایجاد شد، حسن روحانی مدتی دبیر آن بود. در همین دوران، اسامی تمام دانشمندان هستهای ایران به شورای امنیت سازمان ملل داده شد.
و این اطلاعات به اسرائیل و موساد تحویل داده شد و از همان زمان، ترور دانشمندان هستهای ایران آغاز شد. مسعود علیمحمدی، مجید شهریاری، مصطفی احمدیروشن، داریوش رضایینژاد و … هر کدام از این دانشمندان، یک سرمایه ملی بودند که بر اثر این افشاگری به شهادت رسیدند.
امروز اگر میبینیم که با وجود مخالفت صریح آحاد ملت و حتی رهبری با مذاکره، هنوز دولت از مذاکره دم میزند، ریشه در همین ساختار و نگاه دارد. اگر میبینیم با وجود مخالفت همگان با آتشبس، باز هم آتشبس اعلام میشود، علت این است که چنین نهادی وجود دارد که رئیس آن را رئیسجمهور تعیین میکند و عملاً بخشی از قدرت رهبری از دست ایشان خارج میشود.
اصل مذاکره با رژیمهایی مانند آمریکا و اسرائیل غلط است. به قول امام شهید (ره)، مذاکره با آمریکا «خسارت محض» و «باطل» است، حالا میخواهد طرف مذاکرهکننده عراقچی باشد یا قالیباف یا هر کس دیگر.
متأسفانه هنوز ما داریم از سفره هاشمی تغذیه میکنیم و لقمههای نحس او را به خورد ملت و مملکت میدهیم. بسیاری از تصمیمات اصلاحطلبان نیز از همین دیدگاه نشأت میگیرد که دنیا را به مثابه ارکستری میبینند که رهبری آن با آمریکاست.
تنها راه، بعثت مجدد مجلس شورای اسلامی است تا بساط این اصلاحاتِ حراملقمه را جمع کند. مجلس باید به عنوان نماینده واقعی ملت، جلوی این ساختارهای غربگرا را بگیرد و تصمیمگیری در مسائل کلان کشور را به دست کسانی بسپارد که به جای نگاه به غرب، به آرمانهای انقلاب و منافع ملی میاندیشند.
وقت آن رسیده که بیدار شویم و ببینیم از کجا میخوریم!