سلام
این روزها اونقدر سخت گذشته که نمیدونم اسمش رو چی بزارم ...!
انگار گرد غم و درد پاشیدن و دل خوشی سهم کسی نیست، راستش پاشدن خوبه و به زندگی ادامه دادن ..
اما تا برگردی به حالت قبلت زمان میبره ... ما هی فروپاشی روانی شدیم و هی تا خواستیم پاشیم درد دیگه چسبید بیخ ریش گلومون ..
دلم بغل میخواد و یه جای امن که ذهنم یگه اشفته ی اینهمه اتفاق نباشه ..
وسط تغییراتی که میخواستم برای زندگیم انجام بدم موندم و استپ کردم
برای کارم،حالم،ورزشم،درونم
فقط هر روز به خودم امید این رو میدم پاشو ادامه بده ...
ادامه میدم اما هنوز یه چیزی درونم درد میکنه ... درد میکنه و نمیدونم حتی کجای درونمه چی میخواد بگه
دلم معجزه می خواد رفقا :)