تجربه ی من از 40 روز گیاه خواری



درست بعد از تعطیلات عید بود که به توصیه ی یکی از عزیزترین استادهام که اتفاقا طب سنتی هم خونده، تصمیم گرفتم که گیاهخواری رو امتحان کنم.

برنامه ی گیاه خواری من به این صوررت بود که نباید گوشت می خوردم و از روغن زیتون برای پخت و پز استفاده می کردم. همچنین خوردن شکر، چای، قهوه، شکلات و بستنی هم ممنوع بود ولی خوردن لبنیات مشکلی نداشت. هر روز هم باید 120 بار نفس عمیق می کشیدم.

روزهای اول خودم آشپزی می کردم. چون فقط من این برنامه رو رعایت می کردم و بقیه ی اعضای خانواده به رسم قبل غذا می خوردن. یکی از بزرگترین مشکلات هم همین همراه نبودن خانواده بود. چون خیلی وقت ها همکاری نمی کردن و چیزهایی که می گفتم رو تهیه نمی کردن. یا منو مجبور می کردن که گوشت بخورم.
من یا کاری رو شروع نمی کنم، یا اگر شروع کردم تا آخرش میرم. بنابراین علیرغم همه ی اصرارهای خانواده به کار خودم ادامه دادم و حتی موقعی که مهمونی داشتیم و همه در حال جوجه کباب خوردن بودن، من داشتم خورشت کدو می خوردم.

یکی دیگه از مواردی که یه کم قضیه رو سخت می کرد، در پیش بودن ماه رمضان بود. حدود 2 هفته از برنامه ی من توی ماه رمضان بود و من باید برای افطار و سحر هم غذای گیاهی می خوردم و اینکه نمی تونستم بامیه بخورم. (بنظرم یکی از عذاب آورترین کارها بود!)

در مدتی که از غذاهای گیاهی استفاده می کردم احساس سبکی می کردم. فرآیند گوارشم بهتر شده بود و می تونستم غذاها رو هضم کنم. پوستم روشن تر شده بود و لک هاش کم شده بود و کمتر جوش می زدم. و در ضمن دردهای مرسوم دوره ی قاعدگی هم از بین رفته بود. و اینکه در این برنامه کبد من پاک سازی شد.

یه موردی که این چالش رو برام لذت بخش می کرد، خوردن غذاهای جدید بود. البته به جز چند مورد خیلی محدود، من غذای جدیدی رو امتحان نکردم. ولی گوشت نخوردن باعث شد که یه سری ابداعات انجام بدم. مثلا خورشت قیمه رو بدون گوشت بپزم که واقعا خوشمزه بود. شاید شما قبلا هم این کار رو کرده باشید، ولی من برای بار اول بود که امتحان می کردم و فکر می کردم که بدون گوشت نمیشه خورشت درست کرد. ولی وقتی درست کردم دیدم که چقدر خوشمزه تر و سبک تر هست و خیلی راحت هم هضم میشه. و یا مثلا درست کردن کتلت با سویا. مامانم نمک زیاد بهش زده بود، ولی انصافا یکی از خوشمزه ترین کتلت هایی بود که خورده بودم.
یه غذایی هم که توی خوابگاه همیشه درست می کردم ترکیب بادمجان، گوجه، فلفل دلمه ای، سیب زمینی و پیاز بود که اینبار سویا هم اضافه کردم و چیز جالبی شد. یه کم هم آبلیمو بهش اضافه کردم که واقعا مزه اش محشر شد و همه خوششون اومده بود.




دوره ی گیاه خواری با همه ی فوایدش، چالش های عظیمی داشت، خصوصا برای منی که توی اون برهه از زمان، همه اش توی جلسه و این ور و اون ور بودم. عملا توی جلسات نمی تونستم چیزی بخورم، چون پذیرایی ها شامل، شکلات، قهوه، چای،بیسکوییت وبستنی بود و قاعدتا من نمی تونستم بجز آب چیز دیگه ای بخورم. یا مثلا اگر کافی شاپ می رفتیم، باز هم انتخاب های من محدود بود و نمی تونستم چیزهایی که همیشه سفارش می دادم رو بخورم.
مورد دیگه که باز هم به جلسات مربوط میشه، غذاست. گاهی که کارم طول می کشید و تا 10-11 شب بیرون بودم، نمی تونستم با دیگران غذا بخورم. چون رستوران ها و فست فودهایی که غذاهای مناسب برنامه ی من رو داشته باشن خیلی کم بودن و یا اینکه خیلی دور بودن و عملا بهشون دسترسی نداشتم و مجبور بودم تحمل کنم تا بیام خونه و بتونم یه چیزی بخورم.
این وسط یه چند باری هم برنامه ام جوری شد که باید سفر می رفتم و خونه ی فامیل می موندم که بازم بخاطر برنامه ی غذاییم و اینکه به زحمت نیفتن مجبور شدم ازشون چشم پوشی کنم و صبر کنم تا 40 روز تموم بشه.
امیدوارم اگر می خواید این برنامه رو شروع کنید، تولد اعضای خانواده تون در پیش نباشه. تولد خواهر من اردیبهشت بود و خواهر بزرگترم یه کیک خیلی خوشمزه و خوشگل براش درست کرده بود که من نتونستم بخورم. و این وسط شوهر خواهرم هم من رو با نشون دادن شکلات هایی که از روی کیک شره می کرد شکنجه می داد. آخه من عاشق شکلات و کیک هستم ولی بخاطر تعهدی که به برنامه ام داشتم نمی خوردم.
همونطور که گفتم من عاشق شکلات، قهوه و مشتقاتش هستم و یکی از عذاب های این برنامه نخوردن شکلات و قهوه بود. انصافا در فراغ شکلات خیلی زجر کشیدم، ولی بنظرم تجربه ی خوبی شد، چون مصرف شکلات و قهوه ام متعادل شده و الان دیگه زیاد سر به سر شیرینی و شکلات نمی ذارم.
درکل بنظرم بد نیست که گاهی این برنامه رو عملی کنید و از فوایدش بهره مند بشید. برای من که خیلی تجربه ی خوبی بود.