
این مقاله، مانند سایر نوشتههای مجموعه MOCA، با کمک هوش مصنوعی تدوین شده است.
اما مسئلهمندی، ساختار فکری، مثالها و مسیر تحلیلی آن حاصل مطالعه و تجربه شخصی من در مواجهه با مفهوم MOCA (Modern Collaboration Architecture) است.
هوش مصنوعی در این مسیر نقش ابزار ویرایشی و فشردهسازی را داشته؛
برای اینکه ایدهها واضحتر، کاربردیتر و قابل لمستر منتقل شوند.
این انتخاب آگاهانه بوده، چون معتقدم برای موضوعی مثل همکاری سازمانی،
دیدن تغییرات در عمل، مهمتر از خواندن توضیحهای صرفاً نظری است.
اگر تازه وارد این مجموعه شدهاید، پیشنهاد میکنم مسیر را بهترتیب دنبال کنید:
مقاله اول: وقتی MOCA را فهمیدم، تازه دیدم چرا سازمانها پرکار اما کماثر شدهاند
مقاله دوم: این مشکل فقط مال ما نیست؛ یک مسئله جهانی است
مقاله سوم: یک جلسه، از تولد تا فراموشی
مقاله چهارم: وقتی تصمیم صاحب ندارد، همکاری فرو میریزد
این مقاله ادامه مستقیم همان مسیر است.
برای یک لحظه فرض کنیم اتفاق سادهای افتاده است:
تصمیمها دیگر بیصاحب نیستند.
نه ابزار جدید آمده،
نه ساختار سازمانی عوض شده،
نه آدمها حرفهایتر شدهاند.
فقط هر تصمیم:
یک مالک مشخص دارد
و رها نمیشود
سؤال این است:
چه چیزی واقعاً تغییر میکند؟
در سازمانی که تصمیم صاحب دارد،
پیگیری شبیه «یادآوری خستهکننده» نیست.
کسی دنبال کسی نمیدود.
کسی احساس مزاحمت نمیکند.
چون:
انتظارها شفاف است
مالک تصمیم معلوم است
پیگیری، بخشی از جریان است نه خواهش شخصی
همکاری از حالت فرسایشی خارج میشود.
وقتی تصمیمهای قبلی زندهاند:
بحثها تکرار نمیشوند
جلسه از صفر شروع نمیشود
تمرکز روی ادامه کار است، نه باز کردن دوباره گذشته
جلسه دیگر محل «اثبات نظر» نیست؛
محل حرکت به جلو است.
و این یعنی:
جلسه کمتر، خروجی بیشتر.
اعتماد سازمانی با شعار ساخته نمیشود.
با تکرار یک رفتار ساده ساخته میشود:
تصمیم → انجام → دیدهشدن نتیجه
وقتی تصمیمها صاحب دارند و جلو میروند:
تیم میبیند کارها گم نمیشوند
حرفها به عمل تبدیل میشوند
قولها تهی نیستند
اعتماد بالا میرود،
و همکاری سریعتر و روانتر میشود.
خیلیها اینجا نگران میشوند:
«این یعنی فشار بیشتر روی آدمها؟»
نه.
مالکیت تصمیم:
ابزار کنترل نیست
ابزار سرزنش نیست
ابزار شفافیت است.
وقتی شفافیت هست:
سوءتفاهم کمتر میشود
فشار پخش میشود
همکاری انسانیتر میشود
در MOCA:
تصمیم یک اتفاق لحظهای نیست
یک artifact زنده است
مالک دارد
و در جریان کار حرکت میکند
نه برای گزارش،
نه برای کنترل،
بلکه برای اینکه همکاری واقعاً جلو برود.
اینجا هنوز درباره ابزار حرف نمیزنیم.
داریم درباره رفتار درست همکاری حرف میزنیم.
شاید مهمترین تغییر همین باشد:
وقتی تصمیم صاحب دارد، همکاری سبک میشود.
نه به این معنا که کار کمتر است،
بلکه به این معنا که:
اصطکاک کمتر است
دوبارهکاری کمتر است
انرژی ذهنی هدر نمیرود
سازمان آرامتر حرکت میکند،
حتی اگر سریعتر نشده باشد.
مالکیت تصمیم:
همکاری را نجات نمیدهد
اما آن را قابل نجات میکند
بدون آن،
هر معماری همکاری فرو میریزد.
در مقاله بعدی،
میرویم سراغ چیزی که همه این تصمیمها را زنده نگه میدارد:
حافظه سازمانی
و اینکه چرا هر تصمیمی نباید دوباره گرفته شود.
اینجا، MOCA وارد فاز جدیتری میشود.