بزرگترین حسرتِ همهی ما یک چیز است: «کمبودِ زمان». همیشه فکر میکنیم ایکاش فرصت بیشتری داشتیم تا اشتباهاتمان را جبران کنیم یا زندگیهای مختلفی را تجربه کنیم. اما امام علی (ع) در نامه ۳۱، یک «کپسولِ زمان» را به فرزندش (و ما) هدیه میدهد که با آن میتوانیم مرزهایِ عمرِ کوتاه انسانی را بشکنیم.

اگر مطالب قبلی مثل فرمول تسخیر قلب دیگران را خوانده باشید، یاد گرفتید چطور با آدمها تعامل کنید؛ حالا یاد بگیرید چطور زمان را به زانو درآورید.
امام جملهی عجیبی دارد:
«فرزندم، من چنان در اخبار گذشتگان دقت کردم که گویا با آنها زندگی کردهام و از ابتدای دنیا تا الان عمر کردهام.»
به زبانی ساده: چرا باید همهچیز را خودت تجربه کنی و بارها شکست بخوری؟ وقتی تاریخ و زندگیِ دیگران را میخوانی، در واقع داری «عمرِ آنها» را به عمرِ خودت اضافه میکنی. مطالعه، یک ماشینِ زمان است که تو را از تکرارِ اشتباهاتِ هزار ساله نجات میدهد.
او میگوید:
«بدان که پیشِ روی تو راهی است بس دراز و پرمشقت... پس توشه بردار.»
کدِ جاودانگی: ۱۰۰۰ سال زندگی کردن به معنی زنده ماندنِ جسم نیست؛ بلکه یعنی اثری از خودت بگذاری (یک فکر، یک خدمت، یا یک اثرِ خوب) که حتی وقتی نیستی، مثل یک موجودِ زنده برای تو اعتبار و پاداش جمع کند. این یعنی تداومِ حضور در کالبدِ زمان.
امام میفرماید:
«غمِ فردایی که نیامده را بر امروزت بار نکن.»
خیلی ساده یعنی: بسیاری از مردم ۱۰۰۰ سال عمر میکنند اما هرگز «زندگی» نمیکنند چون همیشه در استرسِ آینده هستند. کپسولِ زمان یعنی طوری در «لحظهی حال» عمیق شوی که کیفیتِ یک روزِ تو، برابر با یک سالِ دیگران باشد.
امام علی (ع) میگوید:
«ارزش هر انسان به اندازهی چیزی است که آن را دوست دارد.»
اگر چیزهای کوچک را دوست داشته باشی، عمرت به همان اندازه کوتاه و حقیر میشود؛ اما اگر به دنبالِ مفاهیمِ بزرگ و ابدی باشی، عمرِ تو به وسعتِ تمامِ تاریخ کش میآید.
زمان را هک کردیم، ثروت را شناختیم و روابط را مدیریت کردیم. اما همهی اینها بدون یک "قطبنما" بیفایده است. در مطلب آخر، به سراغ [کدِ نهایی: بیدار شدن در دنیای واقعی] میرویم؛ جایی که امام علی (ع) تیرِ آخر را شلیک میکند تا بفهمیم تمام این بازی برای چیست.