تلفیق سرگشتگی های بیان ناپذیر آدمی؛ راز است. آن سنتز لاجرم عواطف؛ بر خود پیچیدن و تنـریسی نقاش در پی بردن به کنه استعاره های سرریز شده اش. پاشیدگی قوت بذر بر تنِ آن شی یا انسان که خویشتنش را به نقاش سپرده؛ انباشتن درز رنگ چاله ها و خطوط از عاطفه. آینگیِ میل و حزن. رازها بر رازها جاری می گردند. و بر نقاش مکشوف.
