mahnaz mohammadjafar·۶ سال پیشسرگشتگی های بیان ناپذیرتلفیق سرگشتگی های بیان ناپذیر آدمی؛ راز است. آن سنتز لاجرم عواطف؛ بر خود پیچیدن و تنـریسی نقاش در پی بردن به کنه استعاره های سرریز شده اش.…
mahnaz mohammadjafar·۸ سال پیشکنش یا یقین؟!.:یادم می آید بارها قصد انجامش را کرده بود. اما هر بار که اراده می کرد؛ نمی شد. دلهره می گرفت. آخر چیزی که می خواست چنان زیبا و دست نیافتنی می نمود که قوتی برای شروع در خود نمی دید. هر مرتبه عامدانه فراموشش می کرد؛ وقفه می انداخت. فاصله می گرفت؛ لابد داشت خیالش را از خود دور می ساخت، به امید اینکه باز نگردد. اما دیری نمی پایید که دو مرت...
mahnaz mohammadjafar·۸ سال پیشنقاشی یا آینه؟!.:.:.:راغب بود جایی بنشیند که کسی او را نبیند یا با وسیله ای کتابی؛ کوله یا حتی بطری آب معدنی؛ تصویر خودش را بازسازی یا شاید هم مستتر کند.…