ویرگول
ورودثبت نام
آرزو بیرانوند
آرزو بیرانوندمن به غمگینترین حالت ممکن شادم...نویسنده،خواننده
آرزو بیرانوند
آرزو بیرانوند
خواندن ۳ دقیقه·۶ ماه پیش

تولد آرزوبیرانوند

تولده  تولده  دست نزنید

اینهمه غم رو از دلم پس نزنید

....................................

نخندید ... نگید با عرض تبریک

دلم صحرای درده سردو تاریک

.....................................

واسه شبگرد تنها هدیه دیره

جای شادی دعا کن که بمیره

......................................

اخه تو زندگی جز غصه و غم

فقط سهمش شده دریای ماتم

.......................................

دیگه واسه گلایه وقت تنگه

بدون قلب زمونه سخت سنگه

.......................................

اگه روزی چشامو وا نکردم

بدون عکس سیام و قاب کردم

یک سال هم گذشت

یک سال بی ثمر

یک سال بی امید

یک سال بی اثر

این عاشقی دگر

سهم دلم شده

روز قشنگ من

رنگ شبم شده

شبگرد خسته شد

ازبس که غصه دید

از باغ زندگی

جز اه و غم نچید

چنگی به دل زدم

نالیدو باز گفت :

ای کاش تا ابد

میشد برید و خفت

باید که کوچ کرد

تا مرز اسمان

همراه باد رفت

بی سقف و سایبان

ازادی از فقس

از حبعاشق بی دست و پا

حسابش را ز کار من جدا کرد

مرا با درد بی دردی رها کرد

دلم را این دل بی مذهبم را

به درد عشق خود او مبتلا کرد

میان  مجمع  شیدا  پرستان

مرا یک عاشق بی دست و پا کرد

نمی پرسم  نمی خواهم  بدانم

چرا این کار را با قلب ما کرد؟

کوچه گرد غصه ها

دیرسالیست که با یاد تو در رویایم

همدم قلب صبور و پر غم و شیدایم

با وجود سایه ی مهراب تو در خاطرم

میتوانم حس کنم که همچنان تنهایم

یاد چشمان تو و اشک غزل کرده مرا

کوچه گرد غصه ها و همدم غمهایم

از پس ابر سیاه سرنوشت شوم خود

این تویی که با حضورت میکنی پیدایم

در کنارم مانده ای  اما  نمیدانم  چرا؟

گم شده در باورم رنگ خوش فردایم

تو همان مجنون عاشق پیشه رویا و من

همچنان در باور  اینم که خود  لیلایم

لیلای غم

میزنم در چشم تو هر دم قدم  من تا ابد

میکنم عشق تو را محو دلم   من تا ابد

نامه های ابیه  نیلوفران  شهر  عشق

چون مخاطبها تویی میشمارم محترم من تا ابد

جاریه  احساس    ای  روح  بلند   ارزو

در هوایت   اسمانت  میپرم  من تا ابد

کاشکی در وادی رویای من گم میشدی

تا کنم پیدا دل گمگشته ام  من تا ابد

مبدا مهر تو را  پیدا کنم  روزی   ولی

تا  به ان روز شوم لیلای غم  من تا ابد

اخر حکایت

میخوام برات قصه بگم هزارویک شب سیاه

قصه هایی که جای عشق روی لبات بشینه اه

میخوام برات حرف بزنم ازین دل تنگ بگم

از بغضی که به این دلم هی میزنه چنگ بگم

میخوام برات از عشق بگم از لحظه ای که ابیه

وقتی نگاهش میکنی یه جام می که خالیه

میخوام برات از تو بگم که بی وفا شدی یه روز

رفتی وگفتی با خودت میخوای بسوز میخوای نسوز

میخوام برات از دل بگم هنوز تورو دوست داره

میدونه  بعد  رفتنت   خنده  اونو  جا  میزاره

مثل  تموم   قصه ها  حکایتم  به  سر  رسید

عشق و وفا هم عاقبت  به  مقصد  دل  نرسید

 

دلش شور میزند ...

تابستان که میرود دل ابر شور میزند

دوباره شور میزند.

پاییز که میرسد دل ابر

غصه دار میشود.

با رسیدنش ابر سیاه میشود

اسیر باد میشود

دوباره شور میزند.

سالها میبیند

بی دلی دل دلداده ای میشکند

درون سینه اش غمی بزرگ موج میزند.

در هجوم باد  زمزمه میکند :

مگر چه کرده ام که شاهد جدایی ام؟

چرا سیاه میشوم؟

چرا شریک میشوم؟

شریک جرم بی دلی که میرود!!!

به خود نهیب میزند دگر نبار!

خوب میداند

اغاز گریه اش

اغاز گریه هاست.

سیاه تر میشود

دوباره شور میزند.

پاییز

اغاز نامه ی جدایی است

به نام عشق

کسی فریب میدهد

دلی اسیر میشود.

در فصل سرخ :

میان گریه ی ابر از امید میگویند:

قطره های اشک ابر شاهد پیوند هاست.

می ایند.

میروند.

دوباره شور میزند.

ابر ازین همه دروغ در تعجب است!!!

عاقبت کوله بار غصه اش را به زمین میپاشد.

میبارد

انچنان که داغدار است.

در میان گریه اش زجه ای میشنود

از سرایی تاریک :

" پاییز از راه رسید

باز هم نیامدی.

باران

همچنان شاهد احساس من است

تا ابد منتظرم.

گرچه

دلم شور میزند "

س و بندگی

جان مرا بگیر

خسته ام ز زندگی

....

دل
۳
۰
آرزو بیرانوند
آرزو بیرانوند
من به غمگینترین حالت ممکن شادم...نویسنده،خواننده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید