
هر شب که می خواستم به تنگه احد (خیابان) بیایم کمی دلشوره داشتم ، نکند امشب خلوت تر باشد؟ نکند همشهری ها خسته شوند؟
اما! اما! جای پارک ماشینی که هر شب سخت تر پیدا می شد هم قلبم را گرم می کرد و خجالت زده... هر شب و هر روز همشهری هایم و هم وطنان نه در این شهر و نه در این کشور که در سراسر این دنیا ،مرا شگفت زده می کردند....
مامان کمردرد دارد، با این وجود ولی هر شب در تجمعات شرکت می کند. کمی بعد برایش یک صندلی تاشو گرفتیم تا اذیت نشود. برای اینکه خودش و بقیه اذیت نشوند در جمعیت به دنبال یک جای پارک مناسب این بار برای صندلی تاشو می گردم! کنار یک خانواده که از قضا آنها هم دو صندلی تاشو گذاشته اند جای می گیریم. یک پدربزرگ و مادربزرگ به همراه فرزندان و نوه ها به صورت خانوادگی در مراسم حضور دارند.
پدربزرگ نشسته و پرچم در دست گرفته. صندلی کناری اش خالی است. چند دقیقه ای می گذرد از پدربزرگ اجازه می گیرم تا روی صندلی بنشینم. او می گوید : بله حتما. روی صندلی جاگیر می شوم که مادربزرگ برمی گردد و با هم چشم در چشم می شویم. نیم خیز می شوم که مادربزرگ دستش را روی شانه ام می گذارد و می گوید : نه ! نه ..... بلند نشو.... مادربزرگ اصرار دارد که پرچم را از پدربزرگ بگیرد و خودش پرچم را به اهتزار درآورد. همهمه جمعیت و صدای بلندگوها اجازه نمی دهد صدا به صدا برسد. سرم را به گوش مادربزرگ نزدیک می کنم و می گویم : حاج خانم، هر وقت خواستید بگویید تا بلند شوم. مادربزرگ جواب می دهد :
آمده ایم که بایستیم نه اینکه بنشینیم.
جوابش هم مرا شگفت زده می کند و هم خجالت زده ، هم می خندم و هم به فکر فرو می روم.
آقای شهیدم! تو این مردم را خوب شناخته بودی! حتی بهتر و عمیق تر از خودشان! می دانستی که روزی مکتب نرفته و خط ننوشته ، مساله آموز صد معلم خواهند شد .... گفتی بودی که در آینده مردم برای حل بحران ها مبعوث خواهند شد .... فقط آقای من! نگفتی که شرط این مبعوث شدن خون خودت خواهد بود .....

شنیده ام که حلال مان کرده ای .... کاش می گذاشتی تا پایان عمر با این عذاب وجدان نشناختن تو بسوزیم ....
من بیشتر باید بسوزم ... دیگران تو را نمی شناختند ..... در خانواده من همه از تو می گفتند ولی باز هم من تو را نمی شناختم .... وای بر من .... وای بر من .... وای بر من ....
متن اطلاعیه دفتر رهبر معظم انقلاب اسلامی به این شرح است:
بسمالله الرّحمن الرّحیم
به اطلاع ملّت عزیز، شریف، آزاده و دلیر ایران میرساند:
اقشاری از مردم در تماس با دفتر با اندوه فراوان از اینکه تحت تأثیر تبلیغات دروغین شبکههای دروغپراکن دشمن، مواضعی ناروا و احیاناً جسارتهایی نسبت به ساحت والای رهبر عالیقدر، امام شهید (رضوان الله تعالی علیه) داشتهاند و موفق به طلب حلالیّت نشدهاند اظهار تأسف کرده، کسب تکلیف میکنند.
با توجه به پاسخ مکرّر ایشان به موارد مشابه در زمان حیات پربرکت خود که بارها فرمودند «همه ملّت ایران فرزندان من هستند و من دعاگوی آنها هستم و چنین عزیزانی را هم بخشیده و حلال کرده و خواهم کرد» اعلام میداریم که همه این عزیزان آسوده خاطر باشند که مورد بخشش آن دل مهربان که همچون اقیانوس همه مردم را در خود گنجانده بود، هستند و نشانه این رضایت را در همین حضور یکپارچه و حماسی و دلهای دشمنشکن یکایک مردم عزیز میتوان مشاهده کرد که خداوند با لطف خود همه دیوارهای جدائی را از میان آنها برداشته و همگان با شعار اللهاکبر، پرچم کلمةالله هی العلیا را برافراشتهاند و با توکّل بر خدا، همدل و همسو و همگام جز به پیروزی بر دشمن پلید بشیریت نمیاندیشند. محکم بایستید و یقین بدانید که دعای سیدالشهدای تاریخ ایران شامل یکایک شما مردم عزیز بوده و خواهد بود و همین ثبات قدم شماست که نصرت الهی و فتح قریب را نوید میدهد که فرمود اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم وَیُثَبِّت اَقدامَکُم.



کی فکرشو می کرد یه روز یه مسیحی آمریکایی توئیت بزنه : "کل یوما عاشورا ، کل ارض کربلا"
پ.ن1 : سلامتی همه ی سلحشوران و دلیرمردان و دلیرزنان ایرانی در هر پست و جایگاه و شغلی که هستند و برای اقتدار و افتخار ایران می جنگند صلوات.
پ.ن2: چون شقایق که از هجر هماره داغدار است ما نیز تا همیشه دنیا قلب هایمان داغدار گل های پرپر میناب خواهیم بود و خواهیم ماند.
پ.ن 3 : به فضل الهی و به زودی ، خون گل های پرپرمان فرعون و فرعونیان را غرق خواهد کرد.
پ.ن 4 : تصمیم گرفته بودم دیگر در ویرگول نمانم ولی شاید همین ناقص واژه ها و نوشته ها مقبول افتد.